هیوا...

 

   


    خدا مال همه است. مال من، مال شما، مال یکایک ما و شما. خدا نمایندگی انحصاری ندارد. خدا به تعداد آدم ها در زمین شعبه دارد. خدا تنها امکانی است که هیچ کس نمی تواند از من و شما بگیرد.

    خدا تنها دارایی است که فقیران بیشتر از ثروت اندوزان دارند. خدا تنها ذخیره ای است که هیچ حکومتی نمی تواند مردم را از آن محروم کند یا توزیع آن را در اختیار خود بگیرد یا کوپنی و جیره بندی اش کند. خدا تنها قدرتی است که مظلومان بیش از ستمگران دارند. خدا تنها رفیقی است که در هیچ شرایطی رفیق را تنها نمی گذارد و به او خیانت نمی کند. خدا تنها پناهگاهی است که امنیتش هیچ گاه به مخاطره نمی افتد و حفاظ و حصارش خلل نمی پذیرد.

خدا تنها روزنه ی امیدی است که هیچ گاه بسته نمی شود. خدا تنها کسی است که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد و با پای شکسته هم می توان سراغش رفت. خدا تنها معشوقی است که به عاشقان خود عشق می ورزد. خدا تنها قاضی است که در قضاوتش احتمال ظلم و خطا نمی رود و عدالتش کمترین خدشه ای نمی پذیرد. خدا تنها  خریداری است که اجناس شکسته را بهتر بر می دارد و بیشتر می خرد. خدا تنها حاکمی است که دنبال راهی برای خلاصی محکوم می گردد. خدا تنها دارنده ای است که بی منت و چشم داشت می بخشد. خدا تنها دادستانی است که راه های فرار را نشان خلافکار می دهد و کلید زندان را در جیب مجرم می گذارد و چشمش را بر خطای گناهکار می بندد.

Top 10 Psychology Colleges in the USA

10 دانشگاه برتر روانشناسی در آمریکا :

Top 10 Psychology Colleges in the USA

این 10 دانشگاه دانشگاه های سنتی در رشته روانشناسی می باشند نه دانشگاه های آنلاین. با وجود دانشگاه های فراوان در آمریکا شما از کجا خواهید توانست متوجه شوید که کدام یک از دانشگاهها در کدام زمینه قوی تر هستند ؟! ما در این پست به شما کمک خواهیم کرد . دانشجویان دوره کارشناسی ارشد بایستی یک دانشگاه را انتخاب کنند که به آن در در آنچه که می خواهند به صورت تخصصی بخوانند و بدانند کمک کند اما این به این معنا نیست که هیچ دانشگاهی به طور کلی از دانشگاه های دیگر برتر نیست . وقتی که ما می خواهیم دانشگاه های برتر روانشناسی را نام ببریم باید به چند نکته توجه کنیم . فاکتورهایی مانند وسایل تحقیقاتی اساتید مشهور و بنام و … . زمینه های فعالیت روانشناسی وسیع و گسترده است و دانشگاهی که شما انتخاب می کنید برای به دست آوردن مدرک باید اساتید موثر و کارایی در آن گرایش انتخابی شما داشته باشد و همچنین باید به نوع تحقبقاتی که در آنجا انجام میشود نیز توجه کرد  روانشناسی هر روز به سمت پیشرفت و تکامل در علوم تجربی در حرکت است . و ما نمودار شیب داری را از حرکت روانشناسی  به سمت علوم اعصاب  شاهد هستیم .

دانشجو

10 دانشگاه برتز روانشناسی در آمریکا :

1. Stanford

تقریبا فقط نام استنفورد کافی است تا ما را با بهترین ها در هر راهی و علمی آشنا کند ! این دانشگاه به دلایل کافی دارای بهترین رتبه در بین دانشگاه های روانشناسی است ! واز دلایل آن وجود 17 آزمایشگاه روانشناسی برای مطالعات روانشناسی . وجود 5 پروفوسور در دپارتمان روانشناسی این دانشگاه که برنده جوایز معتبر شده اند و.. دپارتمان روانشناسی  دانشگاه استنفورد در سال 1892 احداث شده است . و با وجود چنین قدمتی باید در هر زمینه روانشناسی بهترین باشد!!!  و هم چنین ثبت نام 15000 !! دانشجو در این دانشگاه !(قابل توجه بعضیا)

2. University of Michigan, Ann Arbor

این دانشگاه نیز مانند دانشگاه استنفرد داری قدرت زیادی در تمام زمینه های روانشناسی می باشد

3. Yale

این دانشگاه در زمینه ی روانشناسی اعصاب . روانشناسی بالینی . روانشناسی شناختی . روانشناسی رشد . روانشناسی اجتماعی و شخصیت دارای تخصص و تبحر می باشد

4. UCLA

روانشناسی در این دانشگاه بیشتر متوجه روانشناسی شناختی .روانشناسى زيست شناختى .علم‌ پيري‌ شناسي‌ و علوم شناختی می باشد

5. The University Of Illinois at Urbana-Champaign

این دانشگاه انتخاب خوبی است برای روانشناسی : زیستی .بالینی . رشدی

6. Harvard

دانشگاه هاروارد بهترین دانشگاه جهان است وبیان نام هاروارد خود بازگو کننده ی همه چیز است !!  دپارتمان روانشناسی دانشگاه هاروارد در سال 1800 پایه گذاری شده است . دانشگاه هاروارد اولین در را به سوی دپارتمان روانشناسی گشوذد و برای دهه های زیادی دارای بهترین رتبه در روانشناسی بوده است .

7. U of M Twin Cities

این دانشگاه دارای 3100 پروفوسور است !!!!!!!  و 51000 دانشجو !!! این دانشگاه دارای کلاس های بسیار زیاد روانشناسی می باشد . و واقعا در این زمینه یمه تاز و انگشت نماست . دپارتمان روانشناسی این دانشگاه ارتباط تنگاتنگی با دپارتمان های دیگر دارد زیرا آنها پی برده اند که روانشناسی در قرن 21 در حال تغییر است و کشفیات شگفت انگیزی در حال رخدادن می باشد .

8. University of Pennsylvania

بسیاری از دانشمندان روانشناسی از این دانشگاه به جامعه روانشناسی وارد شده اند ! این دانشگاه دارای 20000 دانشجو و 4500 پروفوسور می باشد !!! و پایه گذار آن Benjamin Franklin می باشد

9. University of California in Berkeley

این دانشگاه دارای 35 برنامه متفاوت است که در 10 برنامه برتر در سراسر کشور می باشد . زندگی کردن در برکلی بسیار پرهزینه است و پیدا کردن یه خانه و سرپناه در داخل شهر بسیار گران قیمت تمام میشود ولی می تونید با زندگی کردن در داخل دانشگاه با یک هرینه کمتر صرفه جویی بیشتری انجام دهید !!

10. UCSD

این دانشگاه جای خوبی  برای داشتن بهترین برنامه آموزش در روانشناسی در سان دیاگو است . این دانشگاه یکی از بهترین دانشگاه ها در روانشناسی تجربی است .دانشگاه در یکی از زیباترین مناطق شهری بنا شده است که دارای هوای معتدلی است

عشق در مکتب مولانا و روانشناسی...

نوشته: دكتر حسن احدي و علي زينالي

شايد آشناترين واژه به گوش انسان کلمه عشق باشد درعين حال پيچيده ترين وموموزترين احساسي است که انسان تجربه مي کند وهيچ تعريف واحدي براي آن وجود ندارد.
با دوعالم عشق را بيگانگي
اندراو هفتاد ودو ديوانگي
اگر ازشش ميليارد مردم جهان معني عشق را جويا شويم يابا سکوت روبرو مي شويم يا با شش ميليارد تعريف متفاوت و اي بسا ناقص و مبهم مواجه مي شويم، به گفته حافظ:
يک قصه بيش نيست غم عشق وين عجب
کزهرزبان که مي شنوم نامکرر است
شعرا و متفکرين ايراني بين عقل وعشق دوگانگي قايل شده اند وعقل را براي حل مسائل زندگي کافي نمي دانند، حافظ مي گويد:
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي
عشق داند که دراين دايره سر گردانند
ودرجاي ديگرعشق را فوق عقل دانسته ومي گويد:
حريم عشق را درگه بسي والاتر ازعقل
کسي اين آستان بوسد که جان در آستين دارد
مولانا مي گويد:
پاي استدلاليان چون بين بود
پاي چوبين سخت بي تمکين بود
ودرجاي ديگر مي گويد:
عشق آمد، عقل زان آواره شد
صبح آمد، شمع او بيچاره شد
ودراين بيت عقل را در پرتو عشق  همچون شمع در مقابل نور روز مي بيند که تنها در تاريکي به انسان کمک مي کند که جلوي پايش را ببيند ونه چيز بيشتري، درحاليکه عشق را همچون نر خورشيد مي داند که به آدمي بينش کليت جهان را عطا مي کند ودرجاي ديگر همانند سنايي مي گويد با عقل نمي توان به اسرار عشق پي برد.
عقل درشرحش چون خردرگل بخفت
شرح عشق وعاشقي هم عشق گفت
مولانا مي گويد: انسان ازاين نمي تواند به اسرار عالم پي ببرد وبا آن يکي شود که عقل در پي سود است ونه شناخت واقعي، لذا بي اندازه محتاط است وشعاع پرواز آن محدود ونمي تواند مرزها وافق هاي عالم را در نوردد وسبکبال در فراسوي عالم مادي سير کند و راز و رمز کائنات را کشف نمايد.
لاابالي عشق باشد ني خرد
عقل آن جويد کزان سودي برد
وعقل آن چنان تنگ نظر وسودجو است که به سرعت نااميد و منصرف مي شود:
عقل راه نااميدي کي رود
عشق باشد کان طرف برسر رود
وعشق نه درپي سبک سنگين کردن سود وزيان است ونه محبت وعدالت خداوند را مورد ترديد و پرسش قرار مي دهد:
ني خدا را امتحان مي کند
ني در سود وزياني مي زند
وعشق در درياي عدم ونيستي از خويشتن سير مي کند وعقل را درآن ديار راهي نيست:
پس چه باشد عشق ؟ درياي عدم
در شکسته  عقل را آنجا قدم
کارل يونگ مي گويد: بيشتر بدبختي وياس بشر واحساس پوچي وبي هدفي وبي معنايي از نداشتن ارتباط با بنيادهاي ناهشيار شخصيت است. به اعتقاد اوعلت اصلي اين ارتباط ازدست رفته اعتقاد بيش از حد ما به علم وعقل به عنوان راهنماهاي زندگي است. او مي گويد: ما بيش از اندازه يک بعدي شده ايم وبه هوشياري تاکيد مي کنيم وبه بهاي ازدست رفتن ضمير  ناهشيارمان موجودي عاقل شده ايم.
اريک فروم مي گويد: عشق وتنها عشق مي تواند آدمي را از وحشت زندگي برهاند، عشق وتنها عشق پاسخي مناسب به هستي انسان است . تنها از راه ابزار خويشتن به ديگران وازطريق احساس ، دلسوزي ومسئوليت براي آنها، با حفظ تماميت فردي و فرديت است که انسان مي تواند پيوند و وحدت نويني بيافريند تا اورا از بيگانگي وتنهايي آزاد کند. وادامه مي دهد: گاهي انسان ازتنهايي خويش، نه تنها براي او اضطراب آور است، بلکه منشا» تمام اضطرابهاي اوست. جدايي به معني قطع پيوند ازهر چيز بدون توانايي استفاده از نيروهاي انساني است .  اين نظريه اريک فروم درمورد اينکه انسان از طبيعت جدا افتاده و بنابراين تنها ومضطرب است واضطراب ناشي از تنهايي وفراق را بايد به وسيله عشق جبران کند وعشق تنها پاسخ عملي  به مساله هستي انسان است، بسيار شبيه عرفان  مشرق است، با اين تفاوت که در عرفان شرق ، باور به اين است که انسان براي خداوند است که موقتا ازاو جدا افتاده ودرعالم خاکي درانتظار بازگشت به سوي اوست:
مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک
چندروزي قفسي ساخته اند از بدنم

ادامه نوشته

ده وب سایت برای یادگیری روزانه لغات انگلیسی

همه می دانیم که یادگیری لغات و اصطلاحات انگلیسی به صورت روزانه و به زبان عامیانه چقدر ارزشمند است و قصد ندارم از اهمیت یادگیری زبان انگلیسی صحبت کنم.

در زیر ۱۰ تا از بهترین سایت هایی که شما می توانید دامنه لغات خود را افزایش دهید معرفی خواهد شد ، ضمن این که این سایت ها اکثرا سبک و ساده هستند و شما می توانید با تلفن همراه خود به این سایت ها سر بزنید و زبان انگلیسی خود را غنی تر کنید و یا با عضویت در خبرنامه سایت روزانه بر دامنه لغات خود بیافزاید .


Wordsmith

a word a day

سایت Wordsmith.org یکی از بهترین ها یادگیری لغات انگلیسی است و دارای چند سرویس مختلف می باشد . مثلا با ثبت نام در سرویس newsletter هر روز در صندوق میل های شما یک لغت جدید با توضیحات آن قرار خواهد گرفت.


Weboword

random word a day

در این سایت هر روز یک لغت بوسیله یک کارتون مصور خواهد شد .


Wordia

random word a day

این سایت کاملا یک دیکشنری مصور هست که همراه با توضیحات نوشتاری درباره یک لغت به شما یک ویدئوی کوتاه میده که در اون یک فرد به صورت خیلی جالب و فان یه لغت رو توضیح میده و در کنار یادگیری سرگرم کننده هم هست .


Vocab Vitamins

random word a day

این سایت هم دارای خبرنامه هست که هر روز یه لغت جدید با توضیحات کامل و تلفظ آن (در یک فایل صوتی ) به میل شما خواهد آمد.


Save The Words

learn a new word each day

یک سایت زیبا از نظر طراحی است که تلاش می کند تا روی لغاتی که کمتر شناخته شده هستند در زبان انگلیسی تمرکز کند و لغاتی که در حال حذف شدن از گفتار هستند را دوباره جا بندازد .


Wordnik

learn a new word each day

Wordnik.com فهم لغات جدید را با استفاده از ذکر نمونه هایی از لغات مشابه ، مثال زدن و  تصویر سازی از لغت برای شما آسان تر خواهد کرد ( همراه با تلفظ لغت ).


Phrays

learn a new word each day

Phrays.com با ایجاد یک فضای رقابتی برای شما باعث می شود که هر روز یک لغت را یاد بگیرید .هر روز ، یک لغت با معنی آن روی سایت نمایش داده می شود و شما باید این لغت را در یک جمله به کار ببرید .جمله ای که بیشتر امتیاز را از سوی کاربران بگیرد برنده خواهد شد .شما با اکانت توییتر خود می توانید وارد این سایت شوید .


WordThink

در این سایت شما می تواند لغت سخت ، مفهومی و مناسب را یاد بگیرید .WordThink.com منبعی از لغات مشکل و پیچیده می باشد که شما می توانید در قالب یک جمله با این لغات آشنا شوید.


Vocabsushi

شما می توانید در این سایت تست بدهید و سطح خود را مشخص کنید .Vocabsushiبا استفاده از هزاران جمله از منابع خبری جدید به شما نحوه استفاده از لغات مختلف را در دنیای واقعی می آموزید .همچنین این سایت امکاناتی مثل فایل های MP3 برای تلفظ ، بازی های لغتی ، کوئیز های آفلاین و … را برای شما آماده کرده است.


BBC Learning English

a word a day

این سرویس از سایت BBC ابزارهایی به شما ارائه خواهد کرد که با آنها می توانید دامنه لغات خود را غنی تر و زبان خود را تقویت کنید .شما با Word in the News می توانید لغات جدید را در قالب خبرهای واقعی یا نکات جالب واقعی یاد بگیرید .News English Extra به شما نحوه استفاده از یک لغت را در متن اخبار روزانه نشان می دهد .با Keep your English up to date هم می توانید توضیحاتی کامل در مورد یک لغت داشته باشید .بعضی از قسمت های این سایت قابل دانلود هستند و همچنین پادکست را هم می توانید گوش کنید .

منبع:مهرداد نائب

معتبرترین سایت های روانشناسی جهان...

 
انجمن روانشناسان ایرانی امریکا
www.theiapa.com
انجمن روانشناسی امریکا
www.apa.org
انجمن روانشناسی کانادا
www.cpa.ca
انجمن روانشناسی انگلیس
www.bps.org.uk
انجمن مشاوره امریکا
www.counseling.org
انجمن مشاوره کانادا
www.ccacc.ca
آکادمی شناخت درمانی
www.academyofct.org
موسسه شناختی بک
www.beckinstitute.org
اطلاعات روانشناسی
www.psychologyinfo.com
مرکز روانشناسی
www.psych-central.com
شبکه روانشناسی
www.psychology.net
بهداشت روانی
www.mentalhealth.com
روانشناسی اجتماعی و شخصیت
www.spsp.org
شبکه روانشناسی اجتماعی
www.socialpsychology.org
بزرگان مشاوره
www.vanguardofcounsellors.org
انجمن جهانی روانپزشکی
www.wpanet.org
انجمن روان پزشکان امریکا
www.psych.org
http://sahand1361.parsiblog.com/
http://www.rs272.com/
http://www.sahand272.blogfa.com/
http://www.rs272.parsiblog.com

مقایسه دیدگاه پپاژه و ویگوتسکی

مقدمه
ژان پياژه در 9 آگوست 1896 درنوشاتل به دنيا آمد و در 16 سپتامبر 1980 درژنو در گذشت . لئو سيمونويچ ويگوتسکي در5 نوامبر 1896 در اوشا ( امروز به نام بلاروس مي شناسند) به دنيا آمد و درتاريخ 11 ژوئن 1934 در مسکو درگذشت . پياژه و ويگوتسکي معاصر بوده اند و دريکسال متولد شده اند. اما برخلاف پياژه که84 سال عمر کرد , ويگوتسکي در 38 سالگي به دليل بيماري سل درگذشت.
ايندو  همراه جروم برونر پايه گذار تئوري شناخت گرايي بودند . طبق نظر آنها انسان با يکسري امکانات يا ابزار خاص و دروني زاده مي شود. او با کمک اين ابزار ذاتي و دروني به مطالعه و بررسي پيرامون خود مي پردازد و از محيط خود اطلاعات کسب مي کند. اطلاعات کسب شده در مسير تکاملي اش به مخزن دانش او تبديل مي شود. تجربه معنايي تازه در روياريي با تجارب گذشته وانبار شده به يکسري تغييرات و تحولات ريشه اي مي انجامد و دراين راستا زبان به فاکتوري تعيين کننده در رشد و زندگي اجتماعي فرد تبديل مي شود.
دو مشکل اساسي براي افراديکه قصد شرح و ارزيابي کارهاي پياژه و ويگوتسکي را دارند, وجود دارد. يکي ايکه داده هاي آنها در دو مقياس و وسعت بسيار متنوع است و ديگر اينکه تاثير انها به اندازه تنوعشان  حياتي و بنيادين است.
براي تفسير کارهاي پياژه و ويگوتسکي استفاده از دو بحث اساسي لازم است.
الف - بحث مقايسه اي و ب - بحث معرفت شناسي .
مقايسه
اول : اين  عقيده رايج که رشد عقلاني به عنوان توالي سلسله مراتبي يا مراحل اتفاق مي افتد , به وضوح توسط هر دو مطرح مي شود.
دوم : تغيير پذيري اجتماعي رشد عقلاني به روشني توسط هر دو تاييد مي شود.
سوم: سهم زيست شناختي در رشد عقلاني به روشني توسط هر دو تاييد شده است. اگر چه اغلب پياژه را به عنوان يک معرفت شناس زيستي مي شناسد, اين نکته که گزارشات ويگوتسکي شامل يک عنصر زيستي بخصوص است, درک نشده است.
دومين مبحث , معرفت شناختي مي باشد . اين مبحث نشان مي دهد شباهتهاي زير بنايي در نظرات پياژه و ويگوتسکي وجود دارد. رشد عقلاني براي ويگوتسکي انتقال از يکپارچگي اجتماعي به هويت فردي است. براي پياژه رشد عقلاني , چيرگي هويت به عنوان عنصر اصلي در يکپارچگي اجتماعي است.
ژان پياژه
ژان پياژه نظام خودش را نه به عنوان روانشانس بلکه به عنوان معرفت شناختي ژنتيکي ( تکويني ) معرفي کرد: تئوري به طور ذاتي رشدي دانش انسان.

ادامه نوشته

آموزش روش های یادگیری خود نظم بخش:

این روش که فواید زیادی برای بالابردن سطح پیشرفت تحصیلی کودکان نابینا دارد.
اصولا اموزش روش های یادگیری خود نظم بخش برای افراد عادی به اثبات رسیده است.
زیمرمن می گوید برای این که خود نظم بخشی در دانش اموزان ایجاد شود یا رشد کند دانش اموزان باید فرصت هایی را برای تمرین این راهبردها داشته باشند.
او پیشنهاد می کند که تکلیف خانگی برای این کار ارزشمند است زیرا برای دانش اموزان فرصت های مطالعه مورد نیاز را فراهم می کند. از نظر زیمرمن مهارت های خود نظم بخش از طریق منابع اجتماعی از قبیل والدین , معلمان و فعالیت های اموزشی به دست می اید.
پاول و اسمایلی معتقدند که خود نظم بخشی افزایش نمی یابد مگر ان که به بافت اجتماعی که خود نظم بخشی در ان  ایجاد شده و مورد حمایت قرار گفته است توجه گردد. تغییرات مورد نظر نه تنها باید در فرایندهای شخصی یا درون فردی صورت گیرد بلکه تغییر در فرایندهای اجتماعی یا بین فردی هم لازم است.
نیدورا دو معیار مهم و لازم در هنگام بازبینی یا خویشتن نگری را مداومت و مجاورت بیان می کند.
مداومت یعنی رفتار بر یک پایه مداوم مورد بازبینی قرارگیرد و مجاورت خودبازبینی یعنی مشاهده رفتارهای یادگیری از نظر زمانی به زمان وقوع واقعی ان رفتار نزدیک باشد.
مورگان ملاحظه کرد دانش اموزانی که در زمینه دستیابی به اهداف فرعی به خودبازبینی مشغول می شوند از نظر نمره های امتحان یک درس بهتر از دانش اموزانی بودند که یا در زمینه زمان مطالعه یا فعالیت های مطالعه یا اهداف درازمدت به خودبازبینی پرداختند.
کوواک معتقد است در حالی که بازبینی زمان یا فعالیت های مطالعه ممکن است توجه یادگیرنده را از مولفه های مهم خود نظم بخشی یعنی بازبینی پیشرفت در جهت اهداف منصرف کند.
گرین برگ و ونیستین نشان دادند که بازبینی زمان مطالعه فقط زمانی موثر است که به عنوان یکی از مولفه های طرح کلی خود نظم بخشی یادگیری خود نظم بخشی را در دانش اموزان نشان می دهد.
هم چنین پینتریچ در ارتباط رابطه بین باورهای انگیزشی با مهارت های خود نظم بخشی خلاصه نتایج تحقیقات خود را به این صورت اورده است.
1- خودکارامدی رابطه مثبتی با یادگیری خودنظم بخشی دارد.
2- باورهای ارزش تکلیف ارتباط مثبتی  با یادگیری خود نظم بخشی دارند.
3- انتخاب جهت گیری هدفی با راهبردهای یادگیری خودنظم بخشی سازگار تر است.
دمبوواتن با توجه   به تحقیقات موجود و براساس مولفه های  خود نظم دهی زیمرمن راهکارهایی را جهت اموزش خود نظم بخشی تحصیلی و خودکارامدی در دانش اموزان دبیرستانی معرفی می کنند. این راهکارها بطور خلاصه از این قرار هستند:
1- به منظور ایجاد, افزایش یا حفظ رفتارها و باور ها ی انگیزشی می توان از روش هایی نظیر هدف گذاری , خود تقویتی, مثبت اندیشی استفاده کرد.
2- به منظور اموزش روش های یادگیری باید اموزش راهبردهای شناختی را به دانش اموزان یاد داد. از جمله رویکردهای مهم در این رابطه اموزش مدل پردازش اطلاعات به دانش اموزان   و نیز اموزش راهبردهایی مثل مروردهی , بسط , سازماندهی و اموزش روش های مطالعه کردن را باید به دانش اموزان یاد داد.
3- برای اموزش مدیریت زمان باید دانش اموزان  را از اهمیت برنامه ریزی زمانی, اتلاف وقت و تاثیر جدول زمانی اگاه کرد.
این کار را از طریق بحث با همسالان , تدوین جدول هفتگی زمانی , ارزیابی و تجدید نظر در ان با استفاده از کمک دوستان و یا همسالان صورت می گیرد. بهبود مدیریت زمان با پاسخ به این سوالات انجام می شود که چگونه از وقت خود استفاده کنیم؟ و چگونه می توانم در کنترل اوقات خود بهبودی ایجاد کنیم .
4 -کنترل محیط اجتماعی :
برای این منظور لازم است که مهارت های اجتماعی دانش اموزان در کلاس افزایش یابد. دمبوواتن توصیه می کنند که ترویج الگوهای همکاری , خودکنترلی, بخشش , تشویق فعالیت های گروهی, تمرین ایفای نقش درکلاس , استفاده از تقویت مثبت برای حفظ و افزایش رفتارهای همکارانه , روش هایی نظیر اموزش خود می تواند مشوق خودگردانی دانش اموزان در این زمینه باشد.
5- کنترل فیزیکی :
از دانش اموزان خواست تا محیط مختلفی را برای خود درجه بندی کنند و بهترین محیط را برای خود تعیین کنند و بگویند برای تغییر محیط های مطالعه خود باید چه کار کنند و برای  غلبه بر حواس پرتی از چه راهبردهایی استفاده کنند.
6- عملکرد یا خودبازبینی:
اموزش باید به گونه ای باشد که دانش اموز بداند برای بهبود عمکرد خویش چگونه از فرایندهای خودنظم دهی استفاه کند . این کار از طریق تدوین اهداف برای خویشتن , ارزیابی پیشرفت در جهت دستیابی به اهداف و ایجاد تغییرات لازم در فرایند صورت می گیرد. یکی از راهبردهای مهم این است که فرد در هنگام مطالعه از خود سوال کند تا بفهمد چه قسمت هایی را یاد گرفته و چه قسمت هایی را یاد نگرفته برای خودبازبینی مطالعه روش های متفاوتی و جود دارد که از ان جمله می توان روش مطالعه مشارکتی و روش تدریس دو جانبه را نام برد.
دانش اموزان نابینا چندین خصلت یادگیری دارند که با عملکرد منفی انها در کلاس در ارتباط است. این گروه درباره فرایند و روش راهبردهای یادگیری دانش خوبی ندارند. هم چنین نمی دانند به چه طریق مطالعه کنند و چگونه بر مطالعه خود نظارت داشته باشند و چطور در حین مطالعه از خود سوال بپرسند.
روس انتونی پنج مداخله اموزشی را برای دانش اموزان نیم بینا و نابینا که منجر به یادگیری مهارت های شناختی و فراشناختی و افزایش عملکرد تحصیلی انها می شود شناسایی کرد. این مداخله ها شامل موارد زیر است.:
1- تلاش برای افزایش خودپنداره مثبت و انگیزه در این گروه:
وی معتقد است برای افزایش خودپنداره انگیزش دانش اموزان نابینا معلم باید در فعالیت های دانش اموزان مشارکت داشته باشد و در طول دوره با انها  ارتباط برقرار کند و در زمان مناسب بازخورد مساعد به انها بدهد.
2- اموزش راهبردهای یادگیری :
با توجه به این که دانش اموزان نابینا در مهارت های شناختی و فراشناختی را از  قبیل بسط و سازماندهی و نظارت مشکل دارند اموزش این راهبردها هم عملکرد دانش اموزان نابینا را در استفاده از این راهبردها افزایش می دهد و هم چنین منجر به عملکرد تحصیلی بهتر در این گروه می شود.
3- استفاده از نظریه طرحواره ها برای یادگیری مطالب:
دانسته های کمی درباره اثر بخشی استفاده از شیوه های خود اموزشی در ارتباط با دانش اموزان نابینا وجود دارد اما همین تحقیقات کم هم حاکی از تاثیر مثبت روش های شناختی وجود اموزش بر روی بالا بردن توانایی نوشتن درک مطلب و عملکرد بهتر تحصیلی است.

چگونه مطلبی را به خاطر بسپاریم تا فراموش نکنیم

دانشمندان ادعا کردند بعد از یادگرفتن یک موضوع اندکی استراحت کنید تا آن را بهتر به خاطر بسپارید.

محققان  همیشه معتقد بودند خوابیدن می‌تواند با نظم بخشیدن به مطالبی که شما به تازگی آموخته اید حافظه را قوی‌تر کرده و مطالب را در مغز ذخیره کند.

اما تحقیقات جدید نشان می‌دهد حتی استراحت بسیار کوتاه و یک زنگ تفریح چند دقیقه ای نیز می‌دهد می‌تواند به نظم و ذخیره سازی بهتر اطلاعات در حافظه کمک کند .

این یافته‌ها که توسط دانشگاه نیویورک در آخرین نشریات عصب‌شناسی به چاپ رسیده است اطلاعات مفیدی در مورد بهبود عملکرد حافظه ارائه کرده است.

 
این یافته‌ها هم‌چنین نشان می‌دهد چرا ما بعضی از اطلاعات را با کوچک‌ترین جزئیات آن به یاد می‌آوریم ، اما در عوض بعضی دیگر را به سرعت فراموش می‌کنیم.

دکتر لیلا داواچی استادیار دپارتمان روانشناسی دانشگاه نیویورک در این باره گفت :استراحت کوتاه و خوردن یک نوشیدنی مانند قهوه می‌تواند به شما در ذخیره کردن اطلاعاتی که به تازگی آموخته اید کمک کند.

دانشمندان برای آن که پی ببرند آیا یکپارچه سازی حافظه در هنگام استراحت‌های کوتاه و بدون نیاز به خوابیدن نیز اتفاق می‌افتد یا خیر از قسمت‌هایی از مغز که نقش بسیار مهمی در حافظه بازی می‌کردند عکس‌برداری کردند.

در این تحقیقات مشخص شد مغز انسان احتیاج دارد بعد از یاد گرفتن مطلبی مدت کوتاهی استراحت کند تا بتواند به تجزیه و تحلیل مطالب یادگرفته شده بپردازد.

دانشمندان متوجه شدند در هنگام استراحت ، قسمت‌های خاصی از مغز به اندازه زمانی که شما در حال یادگیری بودید به فعالیت خود ادامه می‌دهند که این فعالیت‌ها خصوصا در مورد کارهایی که نیاز به خاطر سپردن داشته باشد بیش‌تر است.

دانشمندان کشف کردند مغز بسیاری از اطلاعات خود را فقط برای یک روز نگهداری می‌کند ، اما در هنگام شب درست مانند یک ویرایشگر فیلم که در میان ویدیو کلیپ‌ها جستجو کرده و بهترین قطعات را جدا می‌کند ، بهترین قسمت‌های اطلاعات روز را به حافظه بلند مدت فرستاده و در حقیقت آن را آرشیو می‌کند.

تست IQ

http://iqtest.dk/main.swf

پیام های نهفته در بیماریها

بعضی از درمانگران معنی گرا معتقدند و در واقع مصرند که هر بیماری دارای معنای مشخصی است . از نظر این متخصصان بیماری انعکاسی است از بینش ها و روحیات منفی انسان . در این شیوه درمانی " با فهرستی از بیماریها مواجهه می شویم که هر کدام از انها محصول اندیشه ها و اعتقادات مخرب انسان است . جالب اینکه بسیاری از افراد با عمل به این شیوه معنی گرایی در برخورد با بیماری های خود به نتایج درخشانی رسیده اند . هم اکنون بعضی از مراکز درمانی در امریکا و اروپا " براساس این روش به درمان این بیماریها و ناراحتی های مراجعان خود می پردازند . از میان ده ها نوع بیماری مختلف " سعی کردیم بعضی از شایع ترین و معمول ترین ناراحتی ها و نارسایی ها را انتخاب و خلاصه ای از معانی نهفته در انها را بیاورم .
درد : نیاز به محبت " احساس گناه ( و گناه همواره جویای مجازات است )
ناراحتی های پوستی : اضطراب " ناپاکی مدفون شده گذشته " احساس تهدید
لخته شدن خون : مسدود کردن جریان شادمانی
سردردها : خود را بی اعتبار پنداشتن " انتقاد از خود
خستگی ( مفرط و مزمن ) : مقاومت " ملال " بی علاقگی نسبت به کاری که انجام می دهید
فشار خون : مشکل عاطفی دراز مدتی که حل نشده
حافظه : ترس " فرار از زندگی " ناتوانی برای دفاع از حق خود
تهوع ( عادتی ) : ترس " نپذیرفتن اندیشه یا تجربه ای ( خاص )
ناراحتی های تنفسی : ترس از فرو دادن کامل زندگی " برای خود حق زندگی قایل نشدن
بی خوابی : عدم اعتماد به فرایند زندگی
بی اشتهایی : نپذیرفتن خود " نفرت از خود " نفی زندگی خود
اعتیادها : هنگامی که ندانیم چگونه خود را دوست بداریم " فرار از خود
پراشتهایی : نیاز به حمایت " داوری درباره عواطف
زخم در دهان : دشنام و کلام نکوهیده " سرزنش و ملامت
دیابت : هیچ چیز شیرینی به جا نمانده
زخم معده : چه چیز شما را می خورد
سفید شدن ( زود هنگام ) مو : فشار " اعتقاد به فشار
یبوست : در گذشته ماندن " گاه نشانه خست
گرسنگی مفرط : نفرت مفرط از خود " وحشت و درماندگی
گلو درد : کلام خشمناک را در حلق نگه داشتن
ناراحتی های قلب : مشکلات دراز مدت هیجانی و عاطفی " عدم شادمانی
ناراحتی های غدد : عدم فعالیت ذهنی " خود را عقب نگه داشتن
عصبی بودن : ترس " تقلا " شتابزدگی " عدم اعتماد به فرایند زندگی
بیماری های مزمن : نپذیرفتن دگرگونی " ترس از اینده " احساس ناامنی .
 ----------------------- 

چرا خدا اجازه می‌دهد رنج ببریم؟

در کتب آسمانی آمده، "خداوند سرچشمه عشق است."
اما اگر واقعاً خدا سرچشمه عشق است، چرا اینقدر رنج و بدبختی وجود دارد؟
چرا با عمل وحشیانه طبیعت اینهمه آدم در سال می‌میرند و چرا برای سیر کردن شکم صدها هزار انسان که از گرسنگی رنج می‌برند، غذای کافی وجود ندارد و چرا اینقدر ظلم و ستم بر مردم اعمال می‌شود؟ چرا اتفاقاتی مثل تراژدی که در شهر اوکلاهاما شاهد بودیم روی می‌دهد که دیوانه‌هایی به جان مردان، زنان و کودکان بی گناه بیفتند؟
در یکی از رمان‌های هیو والپول، یک مرد جوان می‌گوید، "میدانی وانسا، خدا نمی‌تواند وجود داشته باشد. باید به این مسئله ایمان پیدا کنی...از خودت بپرس، چطور می‌تواند خدا وجود داشته باشد و زندگی اینطور باشد؟ اگر خدایی بود باید از خودش دلگیر می‌شد."
یک نفر که موضوع سخنرانی این هفته ام را دیده بود می‌گفت، "اینم عجب سوالیه." و واقعاً هم همینطور است. چند شب پیش همسرم سوال کرد که موضوع سخنرانی این هفته ام چیست و وقتی به او گفتم که موضوع "چرا خدا اجازه می‌دهد رنج ببریم؟" است، گفت، "آره واقعاً چرا؟"

حتی وقتی نگاهی به این "چرا؟" می‌اندازم، صداهایی را می‌شنوم که در گوشم زنگ می‌زنند، "مال ما این نیستیم که متعجب باشید چرا، مال ما این است که فقط انجام دهید یا ........."

اولین مشکل در مواجهه با مشکل رنج کشیدن، نظریه قدیمی متداول بین خیلی از مسیحی‌هاست که اشتباه است بپرسیم، "چرا؟" نباید در مورد وجود انسان و مشکلات او از خدا گله کنیم.

اما پیشنهاد من برعکس این است. پرسیدن "چرا" نه تنها اشکالی ندارد بلکه اولین قدم به سمت آشتی با پروردگار درخلال درد و رنج است و کاملاً با سنت کتب آسمانی هماهنگ است:

حضرت موسی با قوم خود در بیابان به جانب خدا فریاد می‌زند، "خدایا چرا در حق این مردم بدی می‌کنی؟"
جدعون در زمان غم و ناراحتی می‌گوید، "اگر خدا با ماست، پس چرا این اتفاقات برای ما می‌افتد؟"
حضرت ایوب که نماد مواجهه با مشکلات و رنج‌هاست می‌گوید، "من زندگی خودم را دارم، آزادانه گله وشکایتم را ابراز می‌کنم و به تلخی روحم سخن می‌گویم. به خدا می‌گوید، آیا ستم دادن به من به نظرت درست است؟"

و اگر هنوز هم متقاعد نشده اید، سخنان خود حضرت عیسی را بشنوید: "خدای من، خدای من، چرا من را به خودم واگذاشته ای؟"

پس حالا که اینطور است، اجازه بدهید ما هم پیش برویم و بپرسیم، "چرا؟" "چرا خدا اجازه می‌دهد رنج ببریم؟"

 

ادامه نوشته

موفقیت چیست؟

یکی از رازهای موفقیت در زندگی، داشتن دید و ذهنی مثبت نسبت به اطرافیان و رویدادهایی است که برایمان اتفاق می‌افتد اما اینکه چه‌طور بتوانیم ذهنی مثبت و زندگی موفقی داشته باشیم، مهارتی است که به دست آوردن آن خیلی هم مشکل نیست و اگر این مهارت از دوران کودکی آموزش داده شود، می‌تواند شانس موفقیت در دوران بزرگسالی را افزایش دهد... افراد 2 نوع عکس‌العمل نسبت به رویدادهای اطرافشان دارند و بنابر این نتیجه، او افراد را به 2 گروه تقسیم کرده است:

گروهی که معتقدند موفق‌ها ذاتا موفقند

آنها افرادی هستند با ذهن ثابت و افکار تغییر ناپذیر. این گروه اعتقاد دارند که استعداد و ذات هر کسی هنگام تولد بااو متولد می‌شود. برای مثال، ذات بازیگری یا نقاشی هنگام تولد با یک بازیگر یا نقاش متولد شده است و اگر ذات و استعداد کاری هر کسی دیده نشده باشد، آن فرد هر چه قدر هم که تلاش کند در رشته‌‌ای که دوست دارد، نمی‌تواند موفق باشد. آنها معتقدند که ذات موفقیت در یک فرد موفق وجود دارد و به این وسیله موفق نبودن‌، خطرنکردن و تلاش ننمودن‌شان را توجیه می‌کنند.

استعداد در ژن‌های ما نهفته نیست بلکه در افکارمان پنهان است.

گروهی که معتقدند خواستن توانستن است

آنها افرادی هستند با ذهن مثبت و افکار تغییرپذیر که اعتقاد دارند خواستن، توانستن است. به گفته این افراد هیچ کاری در دنیا وجود ندارد که انسان بخواهد آن را انجام دهد و در راستای رسیدن به هدفش تلاش کند و به آن نرسد. آنها معتقدند که بزرگ‌ترین توهین به یک فرد آن است که به او بگویند: �تو موفق نشدی، چون استعداد این کار را نداشتی!� مبارزه، جنگیدن و تلاش دوباره و دوباره شعار این گروه است و در حقیقت این است راز موفقیت و پیشرفت انسان‌ها.

کارهای کوچک اما موثری درزندگی وجود دارند که با انجام دادن آنها شما می‌توانید کودکان، نوجوانان و حتی خودتان را از منجلاب شکست یا خطاهای پیش پا افتاده نجات دهید. برخی از این کارها به شرح زیر است:

موفقیت بچه‌ها در مدرسه:

به عنوان یک مربی یا معلم، هیچ‌گاه برای تشویق و تحسین بچه‌ها از این جمله‌ها استفاده نکنید: �تو خیلی تیزی!�، �آفرین، خیلی خوب می‌گیری!� به جای این جملات می‌توانید از این قبیل جمله‌ها استفاده کنید: �من به تلاش و پافشاری تو در فهم این مطلب افتخار می‌کنم.� قدرت و تاثیر کلمات و جملاتی که هوش بچه‌ها را مورد تحسین قرار می‌دهند بسیار شکفت‌انگیز است و انگیزه آنها را برای ادامه تلاش‌‌شان دو چندان می‌کند. وقتی که فرزند یا شاگرد شما نتوانست حرکتی را درست انجام دهد، به جای اینکه به او بگویید: �تو اصلا استعداد این کار را نداری�؛ با گفتن �تمرین وتکرار باعث می‌شود که بهتر بتوانی این کار را انجام دهی� دلگرمش کنید. همچنین بعد از یک مسابقه ورزشی به جای اینکه از او بپرسید: �برنده شدی؟� بهتر است از او بپرسید: �تمام تلاشت را کردی؟� استعداد در ژن‌های ما نهفته نیست بلکه در افکارمان پنهان است.

موفقیت و برنامه‌ریزی برای آینده:

فقط در مورد اهداف فرزندتان از او سوال نکنید بلکه از او بخواهید تا در مورد راه‌های رسیدن به هدف‌هایش هم با شما صحبت کند تا از این طریق بهتر بتوانید راهنمایی‌اش کنید.

موفقیت در مواجهه با ناکامی‌ها: هرگز به فرزندتان اجازه ندهید که خودش را زشت، بی‌استعداد، احمق یا بازنده بپندارد. به گفته خانم دوک، هیچ‌گاه نباید بگذارید نتیجه یک فعالیت ناامیدکننده و به سرانجام نرسیده در هویت و شخصیت فرزندتان خدشه‌ای وارد کند. به فرزندان‌تان برچسب نچسبانید، مخصوصا اگر در مقایسه با فرد دیگری آنها را بشنود. به هیچ عنوان فراموش نکنید که هر انسانی با افکار قوی و تلاش فراوان قدرت تبدیل شدن به بهترین‌ها را دارد.

تمام اهداف در کوتاه‌مدت قابل دستیابی نیستند و آزمون و خطا و از دست دادن برخی چیزهای مطلوب برای رسیدن به هدف لازمه دستیابی به آن استدر شک و تردید:

اگر دیدید فرزندتان در مورد مساله‌ای شک دارد یا چیزی را فراموش کرده، ابتدا این آرامش را به او بدهید که همه ممکن است چیزهایی را فراموش کنند تا او فکر نکند که حواس پرت یا خنگ است، سپس از او بخواهید تا سعی کند آخرین مکان، آخرین حرف یا آخرین زمان را در مورد مساله‌ای که درباره‌اش شک دارد یا به فراموشی سپرده به یاد بیاورد، حالا وقتش رسیده که به او کمک کنید تا ذهنش را متمرکز کند و یافته‌هایش را به درستی کنار هم بچیند.

موفقیت خانوادگی:

سرزنش کردن خود یا طرف مقابل هرگز به عنوان یک راه‌حل محسوب نمی‌شود. یک فرد موفق که هیچ‌گاه نمی‌خواهد روابطش با طرف مقابل به چالش کشیده شود و در نتیجه آرامش زندگی‌‌اش را از دست دهد، بعد از به وجود آمدن هر نوع مشکلی باید ابتدا تمام نکات و شرایط درونی و بیرونی طرف مقابل و خودش را بسنجد، سپس ابتدا خود و بعد طرف مقابل را ترغیب به مذاکره فقط در مورد مشکل به وجود آمده و نه حاشیه‌ها کند. پرداختن به حاشیه‌ها باعث از بین رفتن حرمت بین افراد و منفی‌بافی در مورد فرد مقابل می‌گردد.

تو می‌توانی اگر بخواهی:

افراد افسرده‌ای که در کار، روابط خانوادگی، زندگی اجتماعی و درس دچار مشکل شده‌اند، معمولا حس ناکامی و شکست و عدم موفقیت آن‌قدر بر روح‌شان غلبه کرده که دیگر نمی‌توانند با واقعیات کنار بیایند و فکر می‌کنند دنیا برای آنها به پایان رسیده است اما اگر همه افراد از کودکی یاد بگیرند که تمام اهداف در کوتاه‌مدت قابل دستیابی نیستند و آزمون و خطا و از دست دادن برخی چیزهای مطلوب برای رسیدن به هدف لازمه دستیابی به آن است ، هیچ‌گاه بعد از شکست مأیوس نمی‌شوند و از تلاش دست برنمی‌دارند. به گفته خانم دوک، این جمله طلایی می‌تواند حلال بسیاری از مشکلات در زندگی باشد: �همه چیز قابل تغییر است و همه می‌توانند موثر باشند؛ البته اگر بخواهند.�
 

 

غم وشادی در اندیشه ی مولانا

 

محمد حسین بهرامیان

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد استهبان

الهام جم زاد

 عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد زرقان

 

مقدمه

انسان با اولین گریه های کودکانه پا به دنیایی که می گذارد که آمیزه ای از غم و شادی است. گویی تقدیر آدمی چنین رقم است که در انبوه غم ها و شادی ها، زندگی را تلخ یا شیرین تجربه کند. شاعران و عارفان ایران زمین فراتر از غم و شادی به دوست می اندیشند و با این حال به عنوان یک انسان در گیر و دار این و آن روز گار می گذرانند. در این مقاله ابتدا به بررسی اجمالی موضوع غم و شادی در اندیشه و تفکرات شاعران قبل از مولانا پرداخته ایم و در ادامه به شکلی ویژه به مولانا پرداخته ایم و سروده های ارزشمند شاعرعارف را از این منظر مورد نقد و بررسی  قرار داده ایم. تعالیم متفاوت شمس از یکسو و منش عارفانه مولانا و شور و شوق روحانی وی از سوی دیگر، او را در ردیف شادمانه ترین عارفان ایران زمین قرار داده است. زیر و بم مترنم غزلیات شمس و شور و حال ریخته در این اثر جاوید ، حاصل سماع روح شاعر در بیکرانه هاست و شاید همین دقیقه عمیق است که او را از خیل شاعران اندوه سرای سده های سوم تا دهم متفاوت کرده است. در این نوشته ما چند و چون ذهن و زبان مولوی کاویده ایم تا راز و رمز این شادی و انبساط خاطر را پیش چشم خواننده آوریم. در این میان از جبر و اختیار می گوییم و تفاوت آشکار مولانا را با دیگر شاعران همردیف او بیان خواهیم کرد. مولوی را در اختیار یا جبری عارفانه غوطه ور خواهیم دید و باز این از دو منظر وجد و حال عارفانه او را به تماشا خواهیم نشست. ردیابی اندیشه های شمس و بروز شادمانگی های این پیر عارف در آثار مولانا، ما را به دریافت منشاء و مبداء سرمستی های مولانا رهنمون خواهد شد. مقایسه مولانا و خواجه اهل راز حافظ از این زاویه قابل نامل است و بررسی این تنوع و تفاوت گوشه هایی دیگر از شخصیت این دو شاعر بزرگ عارف را بر ما خواهد نمود. این مقاله بهانه ای است تا از زبان آهنگین مولانا اشعار و غزلیاتی را نمونه آوریم و خواننده را در این ترنم جاوید با خود هم نوا سازیم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

کلید واژگان:

شادی     /     غم      /   غزلیات   /   شمس    /    مولوی     / 

 

پیش در آمد

 انعكاس صریح اندیشه های زروانی ، مسیحی ، مانوی ، هندی و...در آثار شاعران و نویسندگان قرون بعد از اسلام به خلق اندیشه های جبرگرا انجامیده است . اشعار اولین شاعران پارسی گو ، از جمله محمد بن وصیف ، فیروز مشرقی ، ابوسیلك گرگانی و شاعران دوره های بعد از این گونه تفكرات بی تأثیر نبوده است .

  كریستین سن می نویسد :  در تحت تأثیر تفكرات جدید ( یعنی افكار مسیحی ، مانوی ، هندی ) آن خوش بینی كه بنیان دین زردشتی و محرک مردمان به كار و كوشش بود پژمرده و گسیخته شد . میل زهد و ترك دنیا كه در فرقه های مخالف آیین زردشت ، رواجی تمام داشت رفته رفته وارد آیین زردشتیان گردید و بنیان این دیانت را برانداخت .. در این وقت زروانیت كه در عهد ساسانی شیوعی یافته بود موجب شد كه مردمان اعتقاد به جبر پیدا كرده و این اعتقاد به منزله زهری جانگزای بود كه روح مزدیسنی قدیم را از پای درآورد . 

 توجهات خاص فردوسی بزرگ به فرهنگ ایرانی ، شعر او را در دو راهة تفكرات زروانی و مزدایی قرار داده است . خرد وزری پیرطوس ، او را از ابراز نظرات عاطفی افراطی و احساسی باز داشته و او به فراخور موضوع ، در اوایل یا ما بین داستان خود به بیان موضوعاتی می پردازد كه رنگ و بویی كاملا عبرت آمیز و اندیشه ور دارد . بی اعتباری دنیا ، كوتاهی عمر ، جدال با سرنوشت و زمان ، از مهمترین موضوعات مطرح شده در اشعار اوست .

بیا  تا  به  شادی  دهیم  و خوریم

چو   گاه    گذشتن    بود   بگذریم

چه  بندی  دل  اندر  سرای  سپنج

چه نازی به گنج و چه نالی زرنج

 

 تأثیرات زبان و اندیشه حكیم خراسان بر شاعران دوره های بعد خصوصا خیام نیشابوری كاملا مسلم و آشكار است :

 خیام نیشابوری به دلایلی معروفترین شاعر این حوزه به شمار می رود . عدم عدول خیام از چنین اندیشه هایی و تأكید تمام او بر چنین تفكرات عبرت آمیز ،‌در عین حال یأس آلوده و سیاه ، او را به عنوان شاعری صاحب سبك معرفی كرده است . چون و چرا در كار خلقت ، انكار برخی از مبانی دینی و اعتقادی ، جبرگرایی ، ناتوانی انسان در برابر مرگ از مؤلفه های معنایی شعر خیام به شمار می رود . خیام انسان را از درك راز و رموز هستی عاجز دانسته و او را به شادخواری و لذت جویی دعوت می‌كند :

تا كی غم این خورم كه دارم یا نه

وین  عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پركن قدح باده  كه  معلومم   نیست

كاین  دم  كه  فرو برم  برآرم یا نه

 گروهی در تعداد رباعیات خیام و حتی در اینكه شخصی به نام خیام اصولا وجود داشته است یا نه تردید روا داشته اند . به عقیده ما حتی اگر چنانکه برخی اذعان كرده اند خیام وجود خارجی نداشته باشد اما چیزی تحت عنوان تفكرات خیامی وجودی كاملا آشكار و مسلم دارد . تفكراتی كه در قرون بعد ، شعرشاعرانی چون حافظ ، سعدی ، جامی ، صائب و دیگران را تحت تأثیر قرار داده است .

  ابوبكر عتیق نیشابوری همشهری خیام ، در قصص قرآن و در بیان خلقت آدم و با اعتقادی راسخ این واژگان را رقم می زند :   آنگاه خدای تعالی بر آن گل آدم (ع) چهل روز باران اندوهان بارید تا آغشته گشت و آنگاه یك ساعت باران شادی بر آن بارید . 

 سالها بعد ، رشید الدین میبدی كه آموخته های خود از پیر مناجات خواجه عبداله انصاری را بر بیاض كاغذ می ریخت در كشف الاسرار خود چنین نوشت :  در فراق دوست چندان گریستن باید كه وهمت چنان افتد كه با اشك آمیخته است و با قطرات اشك در كنارت خواهد افتاد .

 عطار نیشابوری برتری انسان بر قدسیان را وجود درد در آدمی می داند :

قدسیان را عشق هست و درد نیست

درد  را  جز  آدمی  در  خورد  نیست

هر  كه  او  خواهان  درد كار  نیست

از  درخت  عشق  بر خوردار  نیست

گر تو هستی  اصل عشق و  مرد راه

درد خواه   و  درد خواه  و   درد خواه

  نظامی گنجوی در همان زمان در مكانی دور از عطار ،‌به نظم منظومه های سراسر غم و شادی خود می پردازد . وی اگر چه با وصف مناظر شادی و بزم ، شاعری شادمان و طربناك به نظر می آید اما نه غم و نه شادی هیچیك را شایسته دل بستن نمی داند :

رها كن  غم  كه دنیا غم نیارزد

مكن  شادی كه شادی هم نیارزد

مقیمی  را كه  این  دروازه  باید

غم  و  شادیش  را  اندازه   باید

 از آن سو ، خاقانی شروانی دیگر شاعر سبک آذربایجانی با زبانی سترگ مرثیه خوان زندگی است . مرثیه كافی الدین و مرگ فرزند ، عبرت آموزی های ایوان مداین و قصیده ای كه در غم نان پرداخته است هرگز او را از شادمانگی رخساره صبح غافل نكرده است :

مرا  صبحدم شاهد جان نماید

دم  عاشق و بوی پاكان نماید

مگر صبح بر اندكی عمر خندد

كه دارد دم سرد و خندان نماید

 افصح المتکلمین سعدی شیرازی شاعری عاشق است و آنگاه كه به تغزل می پردازد جز خوبی و زیبایی معشوق نمی بیند .

دوستان عیب كنندم كه چرا دل به تو بستم

باید اول به تو گفتن كه چنین خوب چرایی

گفته بودم  چو  بیایی غم  دل  با  تو بگویم

چه بگویم كه غم از دل برود چون تو بیایی

  

 سعدی آنگاه كه به اجتماع رجوع می كند و به نگارش گلستان می پردازد از نگاهی واقع بینانه تر برخوردارست و شادی و غم و تلخ و شیرین زندگی در زبانی عبرت آمیز و پند آموز به تصویر می‌كشد. با اینهمه اوضاع نابسامان عصر چنگیز حتی این شاعر مسافر و گریز پای را از تبعات خود مصون نداشته است . تأثیر نابسامانیهای اجتماعی از یكسو و از سوی دیگر تفكرات اشعری سعدی كه حاصل آموخته های وی از نظامیه بغداد است او را به سرودن اشعاری سراسر عجز و دلتنگی وادار كرده است :

بگرد  بر سرم  ای آسیای  دور  زمان

به هر جفا كه توانی  كه سنگ زیرینم

 

ما بین آسمان و زمین جای عیش نیست

یك  دانه   چون  جهد   از  سنگ  آسیا

 

غم  شربتی  ز خون دلم  نوش كرده و گفت

این شادی كسی كه در این دوره خرم است

 

 با همه این احوال ، سعدی شاعری عارف است و در این مقام كلامی دیگر گونه تر را ارائه می كند :

غم  و شادی  بر عارف  چه  تفاوت  دارد

ساقیا باده بده ساقی آن كاین غم از اوست

بعد از این مختصر که به عنوان پیش در آمد تقدیم گردید به مولوی و آثار ارجمند او می پردازیم و گوناگونگی سروده های این شاعر عارف را از منظر موضوع شادی و غم مورد بحث و بررسی قرار می دهیم.

 

مولوی، فرح بن فرح

 مولانا جلال ادین محمد بلخی ،خود را  فرح بن فرح می داند . "مولوی كه ماضی و مستقبل را سوخته و فردای نسیه را گردن زده است از ساعت و تلوین رسته است و ابن الوقت و بل میر اوقات و احوال شده است . او كه جانش در عروسی و عید كردن و نو شوندگی و گذار مستمر است كجا اجازت می دهد كه خاشاك ملال در دلش بپاید ."( سروش، عبدالکریم. قصه ارباب معرفت. ص253)

جمله تلوین ها ز ساعت خاسته است

رست از تلوین و از ساعت برست

چون ز ساعت ساعتی بیرون شدی

چون نماند محرم بی چون شدی

 

 غزلیات او بعد از گذر قرون متمادی ، هنوز در ترنم موسیقیایی خود ، انسان را وجد می آورد و به رقص و هلهله وا می دارد . این شور و شوق عارفانه و این وجد و حال روحانی چیست كه از پس سالها ، با گذاراز منازل های تاریك زمان و مكان خود را به امروز رسانده و هنوز آن واژگان مترنم ، در اشتیاق  معشوق هلهله سر می دهد :

چه عروسی است در جان  كه جهان زنقش رویش

چو  دو  دست  نوعروسان  تر  و  پر نگار  گردد

 

راز و رمز شادمانگی مولانا

برای پاسخ به این سؤال فرازهایی از مقالات شمس را از نظر می گذرانیم و بعد به تحلیل موضوع می پردازیم : شمس تبریزی در انتقاد از اندیشه های یأس آلود و انحصار طلب فلسفی می گوید : شمس جهت نور خداست ، فلسفیك مانده بالای هفت فلك ، میان فضا و خلاء ، فلسفیك گوید عقول عشره است و همه ممكنات را محصور كرده ، عالم فراخ خدا را چگونه در حقه ای كرده . (موحد، محمد علی.شمس تبریزی.ص 179)

شمس معتقد است كه : عالم بس بزرگ و فراخ است . تو در حقه كردی كه همین است كه عقل من ادراك می كند .. در عالم اسرار اندرون آفتابهاست ، ماه هاست ، ستاره هاست . در اندرون من بشارتی هست. مرا عجب از این مردمان است كه بی آن بشارت شادند . اگرهر یكی را تاج زرین بر سر نهادندی بایستی كه راضی نشوندی كه ما این را چه كنیم . ما را گشاد اندرون می باید  .(موحد، محمد علی.شمس تبریزی.ص 179)

ثمره این گشاد اندرون و بشارت و سرور و بهجت كه در وجود سراسر اشتیاق شمس موج می زند آن شادی بیكران و طرب فسون سازی است كه با تلالو خیره كننده خود فضای شعر مولانا را پر كرده است .

شمس در جایی دیگر می گوید :  دلی را كز آسمان دایره افلاك بزرگتر و فراخ تر و لطیف تر و روشن تر است بدان اندیشه و وسوسه چرا باید تنگ داشتن و عالم خوش را بر خود زندان كردن  . (موحد، محمد علی.شمس تبریزی.ص 180)

وی در این مقام حتی در حدیثی نبوی پیچیده است و به نقد آن پرداخته است :  در هیچ حدیث پیغامبر (ص) نپیچیدم الا این حدیت كه الدنیا سجن المؤمن چون من هیچ سجن نمی بینیم . می گویم سجن كو ؟  (موحد، محمد علی.شمس تبریزی.ص 181)

و در جایی دیگر می گوید :  مرا از این حدیث عجب می آید كه  الدنیا سجن المؤمن  كه من هیچ سجن ندیدم ، همه خوشی دیدم ،‌همه عزت دیدم ، همه دوست دیدم  .(موحد، محمد علی.شمس تبریزی.ص 182)

 وی در دو جایگاه دیگر نیز به تحلیل این حدیث پرداخته و البته توجیهی نیزدر نهایت برای آن ارائه می كند .

این عشق و شور و حال و وجد و شادمانگی ، بی گمان سراپای وجود مولوی را كه به آن پیر سرخ روی عشقی زبانزد می ورزد آكنده است . او خود به این امر معترف است كه :

شمس  تبریزی  نشسته  شاهوار و  پیش او

شعر من صف ها زده چون بندگان بی اختیار

 

دقایق كلام شمس اینگونه در كلام ملای روم جلوه یافته است :

تو  ز  ضعف  خود   مكن   در  من  نگاه

بر تو شب  بر من  همین  شب  چاشتگاه

بر تو زندان  بر من این زندان چون باغ

عین    مشغولی    مرا    گشته     فراغ

 

اندیشه های خیامی اگر به شادی های مبتذل و خوش گذرانی ها و لذت جویی های اپیكوریستی می انجامد این گونه نگاه دقیق و موشكافانه عارفانه به نوعی شادمانی منطقی و خردمندانه منتهی می شود :

هر كه  را  پر  غم  و ترش  دیدی

نیست عاشق و زان ولایت نیست

 

اگر   تو   عاشقی  غم  را  رها  كن

عروسی  بین   و  ماتم   را رها کن

 

در  خانه  غم  بودن  از همت  دون  باشد

و اندر دل دون همت اسرار تو چون باشد

 

وی باز، با زبانی  پر آهنگ و مترنم ، این شادی روحانی را اینگونه به تصوی می كشد :

مسجد  اقصاست  دلم  ، جنت  مأواست  دلم

حور شده ،‌  نور شده ،   جمله  آثارم  از او

قسمت  گل  خنده بود ، گریه ندارد چه كند ؟

سوسن و گل می شكند در دل هشیارم از او

خانه شادی است دلم ، غصه ندارم چه كنم ؟

هر چه به عالم ترشی ، دورم و بیزارم از او

 

نا خویشاوندی های مولوی و حافظ

نیمی از وجود خواجه اهل راز حافظ، مولانایی است و نیمی دیگر خیامی.... یا به تعبیر بهتر اندیشه های حافظ تلفیقی از اندیشه های عرفانی مولانایی و اندیشه های فلسفی خیامی است . این تضاد را می توان بر دیگر تضادها یا دوگونگی ها و دو گانگی های شعر حافظ افزود. در شعر حافظ  غم ‌حداقل دردو حوزه مختلف بكار رفته است . یعنی در حقیقت غمهای حافظ دو گونه است :

غمهای فلسفی حافظ ، خیام گونه اند ، حدت و شدت كلام خیام در شعر حافظ دیده نمی شود كه بی گمان  تفكرات عرفانی وی در این توازن و تعدیل اندیشه  بی تأثیر نبوده است . غمهای فلسفی حافظ ، غم نیستی و فنای آدمی است . او غمگین است چون اساس و بنیاد هستی و شالوده آرزوها را سخت سست می بیند . او غمگین است چون انسان را از درك اسرار هستی عاجز می یابد . دوای این غم سیاه و یأس آلوده ، چیزی جز شراب ارغوانی نتواند بود :

غم   زمانه    كه    هیچش    كران    نمی بینم

دواش جز می چون می چون ارغوان نمی بینم

 

پیوند  عمر  بسته  به  موی است هوش دار

غمخوار خویش باش ، غم روزگار چیست ؟

 

می  خور  كه هر كه آخر كار جهان بدید

از غم  سبك  برآمد  و رطل گران گرفت

 

جام  مینایی  می  سد ره تنگ دلی است

منه  از دست كه سیل غمت از جا ببرد

 

اگر نه باده  غم دل  ز یاد ما  ببرد

نهیب  حادثه  بنیاد  ما  ز جا  ببرد

 غم های عرفانی حافظ رنگ و بوی كاملا متفاوت دارد . غم های حافظ در این مقام ، آنات و لحظات شیرینی است كه با عشق و خاطره و یاد معشوق همراه است . غم در این حال و هوا ، معادل كلمه عشق است و گاهی نیز با كلمه درد در یك ردیف قرار می گیرد . عشق بار عظیم امانتی است كه انسان تحمل آن را بر جان شیفته خود پذیرفته است . عشق بخششی ازلی است كه حافظ در آن زمان كه دیگران قرعه قسمت بر عیش زده اند او غم عشق را برگزیده است :

در  ازل   پرتو  حسنت  ز   تجلی   دم  زد

عشق  پیدا  شد و آتش  به  همه  عالم زد

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش  زدند

دل دیوانه ی  ما  بود  كه  هم  بر  غم  زد

  دکتر عبدالکریم سروش در قصه ارباب معرفت و در بیان حالات شادمانگی مولوی و حافظ و بیان تفاوت های موجود در این میان، مولوی را شاعری در وصال می داند و حافظ را شاعری در فراق. سروش حافظ را در مقام عاشقی می داند و مولوی را در مقام معشوقی می داند به استناد سخن افلاکی در مناقب العارفین که در بخشی از کتاب آورده است:" حضرت خداوندگار تبسم کنان فرمود که ایشان را( منصور حلاج و بایزید و ...) مقام عاشقی بود و عاشقان بلاکش باشند و ما را مقام معشوقی است."( افلاکی . مناقب العارفین. ج1.ص467)

در بخش دیگری از قصه ارباب معرفت چنین می خوانیم:" حافظ در قید زمان بود و مولوی از بند زمان رسته.... مولوی فرح بن فرح است اما حافظ شقایقی که همزاد داغ است.... همین خار حسرت و تیغ ملامت و ندامت جان حافظ را می گزد و بال و پر این عقاب عرصه معنا را می بندد تا از دام زمان نگریزد"...."حافظ غمگین و شرابخواه است و مولوی بی غم و بی باده مست"( سروش، عبدالکریم. قصه ارباب معرفت. ص256):

حافظ : شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش

که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

مولوی : باده غمگینان خورند و ما زمی خوشدل تریم

رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش

خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال

هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

مولوی شاعری مختار است و حافظ شاعری سخت تابیده در چنبره جبر... مولوی در تعبیری زیبا، بار امانت را " اختیار" می داند که انسان خود خواسته آن بار عظیم را در ناباوری آسمان و زمین و کوه ها به شانه کشیده است و حافظ دیوانه ای که نا خواسته قرعه فال امانتی ناشناخته را به نام او رقم زده اند... مولوی خود برگزیده است و حافظ برگزیده شده است....  حافظ  قفس آلوده ای است که اگر چه از کنگره عرش نفیرش می زنند اما همچنان در پس آینه هستی ، طوطی صفتش داشته اند اما مولوی طوطی ناطق گریزان از بند هجران است و پران تا هندوستان جان

مولوی شاعری مختار

رواج اندیشه های جبر گرایانه اشاعره، از قرن دوم تا نهم بسیاری از شاعران و نویسندگان بنام ایران زمین را در سیطره تفکری جبری قرار داد بدانسان که حتی ارجمندانی چون فردوسی، سعدی و حافظ از این چنبره تنگ و تاریک راه گریز و نجات نیافتند. از میان خیل انبوه شاعران و نویسندگانی که در طی این چند قرن ، به انعکاس تفکرات جبرگرایانه پرداختند اشعار و نوشته های بسیاری موجود است که ادعای ما را دلیلی مبرهن است.از میان همه شاعران نامی این چند قرن، شاید تنها به صراحت بتوان از مولانا نام برد که خود را همواره از این دایره تنگ تفکرات جبرگرایانه به دور داشته است. نزدیک به دوهزار بیت از مثنوی معنوی به اثبات اختیار اختصاص می یابد و مولوی در جای جای شاهکار عارفانه خود به تبیین این ماجرای پر دامنه می پردازد و به هر شکل ممکن به رد نظریه های تسلط جویانه و یاس آلود جبری می پردازد.... مولوی با شناخت جوانب امر و آگاهی بر چند و چون اندیشه های فلسفی و کلامی به اثبات اختیار انسان می پردازد.

از این نگاه مولوی شاعری منحصر به فرد به نظر می رسد. حتی زمانی که او در حوزه تفکراتی عارفانه به جبری اختیاری تن در می دهد نه تنها یک دست افشان از وجد و حال او کاسته نمی شود که مشتاق تر از پیش و در کمال ادب سر رشته اختیار را به دوست وا می گذارد و در سروده های ارجمند خود با انعکاس روح مشتاق و منبسط خویش می پردازد. بنا براین عقیده متعالی ، عارف در مراتبی از سلوک بدان جایگاه می رسد که  اختیار وخواسته جزء را در قیاس با مشیت کل نادیده می گیرد و باز مشتاق و خود خواسته به جبری دیگر گونه تر تن در می دهد که جبر عارفانه اش می نامد.اگرچه به عقیده کاملا مستدل او این نه جبر، این معنی جباری است.

وجود چنین تفکراتی عمیق و تامل انگیز در عین حال فعال و انگیزش بخش، مولوی را به شاعری سراپا شور و شوق و سرمستی و دلدادگی بدل می سازد که در جلوگاه معشوق ازل سر از پا نمی شناسد و وجد و شور و حال خود را در کلامی کاملا مترنم و آهنگین به تصویر می کشد... این آزادی بی دریغ جان، حتی گاه او را از انحصار در تنگنای قافیه بدور می دارد آن سان که فراتر از دغدغه های کلام به سماع جاوید جان می اندیشد.

مولوی از این دیدگاه با شاعران هم ردیف خود تفاوتی آشکار دارد و همین تفاوت، شادمانگی وصف ناپذیر متفاوت تری را در کلام او می ریزد که بعد از چند صد سال با خوانش غزلیات سماع انگیز او این وجد و حال با گسست و شکست زمان خود را به انسان غم آلوده و اندوه نصیب همه قرون می رساند.

ای شکران ای شکران کان شکر دارم ازو

پند پذیرنده نیم ،شور و شرر دارم ازو

خانه ی شادی ست دلم،غصه ندارم، چه کنم؟

هرچه به عالم ترشی،دورم و بیزارم ازو

کی هلدم با خود؟کی؟می دهدم برسر می

گل دهدم در مه دی،بلبل گلزارم ازو

من خوش و تو نیم خوشی،جهد بکن تا بچشی

تا قدحی می بکشی،زانکه گرفتارم ازو

(غزل2146)

 

آشنایی مخاطب با ذهن و زبان مولانا، ما را از ارائه مثال های بیشتر در این مورد بی نیاز می كند . این اندیشه های دقیق و این فضای طرب انگیز و شادی بخش از ویژگیهای كلام مولوی به شمار می رود .

مثال ده كه نروید ز سینه خار غمی

مثال ده  كه  كند  ابرغم  گهر باری

مثال ده كه  نریزد گلی زشاخ درخت

مثال ده كه كند توبه خار ، از خاری

این بخش را با غزلی معروف از مولای روم به پایان می بریم و به بخش های دیگر می پردازیم. حضرت مولانا در این سروده شریف دیدگاه های خود را در باب چند و چون شادی و غم اینگونه زیبا به تصویر می کشد:

جنتی کرد جهان را زشکر خندیدن

آنکه آموخت مرا همچو شکر خندیدن

گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم

عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

به صدف مانم،خندم چو مرا درشکنند

کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن

یک شب آمد به وثاق من و آموخت مرا

جان هر صبح و سحر ،همچو سحر خندیدن

گر ترش روی چو ابرم ،زدرون خندانم

عادت برق بود وقت مطر خندیدن

گر تو میر اجلی از اجل آموز کنون

بر شه عاریت و تاج و کمر خندیدن

ورتو عیسی صفتی؟خواجه!در آموز ازو

بر غم شهوت و بر ماده و نر خندیدن

ای منجم اگرت شق قمر باور شد

بایدت بر خود و بر شمس و قمر خندیدن

همچو غنچه تو نهان خند و مکن همچو نبات

وقت اشکوفه به بالای شجر خندیدن...

(غ1989)

 

ترنم شادمانه غزلیات شمس

روح شعله ور و گدازان مولانا در کلمه کلمه اشعار او خصوصا در غزلیات شمس انعکاس دارد. اوزان متنوع, رقص واژگان، طنین آوا ها و نوا ها، تکرار واژگان و اصوات همه و همه دست به دست هم می دهند تا شادمانگی روح مشتاق مولانا را به تصویر بکشند. در آخرین منزل این مقصود قلم را به دست صاحبان قلم می سپاریم تا آن ارجمند از سماع کلمات در غزلیات شمس بگویند:

"از عصر خنیاگران باستانی ایران تا امروز آثار بازماندة هیچ شاعری به اندازة مولوی با نظم موسیقایی هستی و حیات انسانی هماهنگی و ارتباط نداشته است. تنوع اوزان در غزلیات مولانا بسیار درخور تأمل است: "در یك صد غزل حافظ دوازده وزن به كار رفته، سعدی هیجده وزن و مولوی بیست و دو وزن. این تنوع اوزان عروضی در دیوان شمس به حدی است كه كمتر وزنی از اوزان شفاف و شاد عروض فارسی را می توان یافت كه در دیوان شمس مورد استفاده قرار نگرفته باشد. بدین گونه دیوان شمس جامع ترین سند اوزان شعر فارسی به ویژه اوزان شفاف است. چون خواستگاه طبیعی وزن در دیوان شمس، حركت سماع و رقص و تپش قلب و نبض سریانده است و چنگ و چغانة مولوی با حركت های طبیعی زندگی و قلب انسان كوك شده است در دیوان شمس با همة تنوع اوزان جای چندان زیادی برای اوزان كدر و غمگین وجود ندارد علت این امر آشكار است زیرا مولانا عاشق سما و رقص بوده و آهنگ‌هایی كه به هنگام سماع می نواخته اند غالباً شفاف و شاد و پر جنبش و پویا بوده است و این آهنگ ها حركت اصلی را در موسیقی شعر سبب می شده است". (شفیعی کدکنی، محمد رضا. موسیقی شعر. ص 312).

    از چهل و هشت وزن عروضی كه مولوی در غزل های خود به كار برده است هیجده وزن یا به ندرت در شعر فارسی به كار رفته است یا اصلاً پیش از مولوی به كار نرفته است. حداقل می توان سیزده وزن را از ابتكارات خود مولوی دانست. (پورنامداریان، تقی.در سایه آفتاب . ص 183).

    از مجموع روایات و افسانه ها و به طور روشن تر و قطعی تر از خلال دیوان شمس و مثنوی این تصور به ذهن متبادر می شود كه در روح و جان مولوی سرچشمه جوشانی از عشق و نیكی جاری بوده كه تمام زندگی و آثار او را در برمی گیرد. روح غنایی او بر حقایق زندگی نشاط و امید می پاشد و همه چیز را زیبا می بیند و با آهنگ جادویی كلام خویش آن را به نوا در می آورد.

    "مولانا غزل هایش را با زبان غنایی بیان می كند و با خواندن آن انسان خیال می كند یكی از غزل های عاشقانه سعدی را با صدای ساز می شنود.

گل خندان كه نخندد چه كند

علم از مشك نبندد چه كند

نار خندان كه دهان بگشادست

چون كه در پوست نگنجد چه كند

مه تابان به جز از خوبی و ناز

چه نماید چه پسندد چه كند

آفتاب ار ندهد تابش و نور

پس بدین نادره گنبد چه كند

تن مرده كه برو بر گذری

نشود زنده نجنبد چه كند

دلم از چنگ غمت گشت چو چنگ

نخورشد نترنگد چه كند"

( به نقل از کتاب سیری در دیوان شمس، ص، 272)

 

مولوی به طرف كمال مطلق روی آورده، به اوج زیبایی مجرد می پرد، به سوی بی سویی، به لامكان و لایتناهی، به طرف حقیقت وجود كه همة كائنات را گرم و روشن كرده است می رود. موسیقی دیوان شمس كه در هیچ دیوان غنایی دیگر یافت نمی شود از همین جا سرچشمه می گیرد.

مقصود از موسیقی، تنها "وزن" و آهنگ غزل های مولانا نیست كه در كمتر دیوانی نظیر آن را می توان یافت.

"مولانا موسیقی می دانسته و رباب می زده و حتی در رباب اختراعی داشته است. دانستن موسیقی كه در حقیقت مایة وزنست به مولانا این سرمایه را داده است كه در اشعار خویش تفنن كرده و بیش از هر شاعری اوزان گوناگون در غزل آورده است".

به عقیدة آقای فروزانفر "3500 غزل مولانا در 55 بحر ساخته شده كه هیچ یك از شعرا این اندازه در اوزان توسعه نداده‌اند. تمام اوزانی كه در شعر قدیم وجود داشته و به قول شمس قیس بعضی از آنها جزو اوزان متروكه است در دیوان شمس هست و بهتر از اوزان معموله ساخته است . . . "

چه بسیاری از این غزل ها توأم با آهنگ موسیقی سروده شده است و علت موجدة آنها را هماهنگی با ضرب باید فرض كرد، باید غزل های زیر و اوزان ضربی دیگر كه در دیوان شمس فراوانست.

نور دل ما، روی خوش تو

بال و پر ما، خوی خوش تو

 

با من صنما، دل یك دله كن

گر سر ننهم، آنگه گله كن

 

حیلت رها كن عاشقا، دیوانه شو دیوانه شو

وندر دل آتش درآ، پروانه شو پروانه شو

 

ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا

ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا

از ره و منزل مگو، دیگر مگو دیگر مگو

ای تو راه و منزلم، بیا بیا بیا بیا

 

عالم زمن پر، من تهی

از كثرت و از انبوهی

گه مبتدی گه منتهی

هذا جنون العاشقین

 ( همان صص،23-‌20)

 

دیوان شمس دریاست، آرامش آن زیبا و هیجان آن فتنه انگیز است، مثل دریا پر از موج، پر از كف، پر از باد است. مثل دریا جلوه گاه رنگ های بدیع گوناگون است، سبز است، آبی است، بنفش است، نیلوفری است. مثل دریا آیینه آسمان و ستارگان و محل تجلی اشعة مهر و ماه و آفرینندة نقش های غروب است. مثل دریا از حركت و حیات لبریز است و در زیر ظاهر صیقلی و آرام، دنیایی پر از تپش و پر از تلاش دارد.

دیوان شمس دیوان شعر نیست غوغای یك دریای متلاطم طوفانی است. دیوان شمس انعكاس یك روح غیر آرام و پر از هیجان و لبریز از شور و جذبه است. (همان صص، 29-28).

شعر در زبان مولوی هجوم معانی و خروش مفاهیم تعبیرناپذیر است.

خون چو می جوشد منش از شعر رنگی می زنم (همان ص، 30)

مولوی وارسته و مجذوب زیبایی است،.

گویی یك نوع تصلب در عقاید مذهبی و تصوراتی هراس انگیز نسبت به عالم بالازهاد و مرتاضین،همچنین پاره ای از متصوفین خشك مانند صوفیان قرن های نخستین هجری، را رنج می دهد. رویایی پریشان و مشوش از جهان مافوق الطبیعه ذهن تب آلود آنها را در شكنجه گذاشته است. صورت ازلی- صورتی كه در رویاهای جلال الدین زیبایی مطلق و سراسر فیض و رحمت و شبیه همان تصویری است كه در ذهن حضرت مسیح از پدر آسمانی موجود بود- در دماغ تب دار آنان و قیافه خشمگین جباری كینه توز و خداوندی عبوس و پر تقاضا مبدل می گردد.

آن موجود منتقم جبار كه از بیم خشم او اشك خواجه حسن بصری در تذكره اولیای عطار از ناودان مسجد جاری می شود در تصور جلال الدین به گونه ای دیگر نقش می بندد. سراسر لطف و جاذبه می گردد. شور و سودا برمی انگیزد و جان او را از وجد و عشق مترنم می كند.

ای دشمن عقل من وی داروی بی هوشی

اول تو آخر تو بیرون تو و در سر تو

هم شاهی و هم سلطان هم حاجب و چاووشی

خوش خوی و بد خویی دلسوزی و دلجویی

بس تازه و بس سبزی، بس شاهد و بس نغزی . . . . . . .

 

در دیوان شمس از گریه و زاری اثری نیست و اگر هم گاهی اسمی از گریه بیاید به مناسبت فراق یاری و شرح تأثر جان پر مهری است.

شمس تبریزی برفت و كو كسی

تا بدان فخر بشر بگریستی

عالم معنی عروسی یافتی

لیك بی او این صور بگریستی

   

مولوی هیچ وقت از ترس خدا گریه نمی كند زیرا خداوند در تصور او نور صرف و فیض مطلق است. به این صورت محبوب عشق می ورزد و دیوانه وار عشق می ورزد. روح او از عشق و امید لبریز است از این رو پیوسته از شادی و خنده دم می زند.

چون گل همه من خندم نز راه دهان تنها

زیرا كه منم بی من با شاه جهان تنها

*   *   *

چو در سلطان بی علت رسیدی

هلا بر علت و معلول می خند

اگر بر نفس نحسی دیو شد چیر

برو بر خاذل و مخذول می خند

   

    جلال الدین موجبی برای گریه نمی بیند خنده را نشانه ایمان بلكه نتیجة حتمی ایمان می داند.

هر كه حقش خنده دهد از دهنش خنده جهد

تو اگر انكاری ازو من همه اقرارم ازو

 

    عالم هستی جز پرتو تجلی ذات ازلی چیزی نیست پس همه چیز زیبا و همه چیز نشاط انگیز است. جز امید و خنده كاری برای ما نمی ماند زیرا از جمال ازلی جز زیبایی و خوبی انعكاسی نیست و از این رو در دیوان شمس فراوان است ابیات یا غزل هایی كه از خنده می درخشد.

جنتی كرد جهان را ز شكر خندیدن

آن كه آموخت مرا همچو شرر خندیدن

گر چه من خود ز عدم دل خوش و خندان زادم

عشق آموخت مرا شكل دگر خندیدن . . . . .

 

    همین اصل مولانا را از عارف بزرگ قرن پنجم به بنیان گذار شیوه نشر مطالب عرفانی در لباس غزل كه مورد احترام و تكریم مولانا نیز می باشد متمایل می كند: در زبان سنایی مطالب عرفانی سیر به طرف نور و پاكی و جنبه تعلیم و موعظه پیدا می كند و در زبان مولانا صورت معاشقه.

    زمینه اصلی بیان مولوی شوق و جذبه است و تقوا و فضایل زیبایی است. در اندیشه او فیض و زیبایی لازمة ذات باری تعالی است و بنابراین دیگر موجبی برای نگرانی و بیم باقی نمی ماند (دشتی، علی.سیری در دیوان شمس، علی دشتی. صص، 154- 164).

غزلیات مولوی سرشار از شادی و شور و جنبش و حرکت است. "مالرب و نیز پل والری ، شاعران فرانسوی،در مقایسه ی شعر و نثر گفته اند که اولی به راه رفتن می ماند و دومی به رقص.شاید بتوان گفت غزل مولوی- که شعر ناب است- مصداق کامل چنین دست افشانی و رقصی است. سرخوش،پرشور،گرم و تپنده...

آن کسی که از شراب عشق حق مست شد،از طرب آکنده می شود.مرده ای بوده که زنده شده است و گریه ای که خنده می شود:

مرده بدم زنده شدم،گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیده ی سیرست مرا،جان دلیرست مرا

زهره ی شیرست مرا،زهره ی تابنده شدم

گفت که سرمست نه ای ،رو که از این دست نه ای

رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

(یوسفی، غلامحسین، چشمه روشن. ص212 و 221)

 

    پایان سخن:

در سطوری که گذشت راز و رمز شادمانگی مولانا را از جهات مختلف مورد بحث و تحلیل قرار دادیم. با این حال بسیاری از حرف ها ناگفته ماند. عظمت شخصیت مولانا و ارجمندی آثار این و تحلیل این همه در مختصری از این دست امکان پذیر نیست. کنکاش در چند و چون این موضوع و بررسی دیگر جوانب مبحث شادی و غم در تفکرات مولانا، مجالی بیش از این می طلبد. به همین مختصر بسنده کرده و ادامه تحقیق در این باب را به مجالی دیگر وا می گذاریم.

 

منابع و مآخذ


  1. سروش، عبدالکریم.قصه ارباب معرفت. چاپ اول ، تهران:انتشارات...، 1380
  2. موحد، محمد علی. شمس تبریزی. چاپ اول، تهران: انتشارات...، 1379
  3. میبدی، رشیدالدین.کشف الاسرار وعده الابرار.به اهتمام علی اصغر حکمت، چاپ چهارم،تهران: امیرکبیر،1361
  4. مولوی، جلال الدین محمد.دیوان غزلیات شمس.به کوشش رینولد نیکسون.چاپ...، تهران: مولوی،1374
  5. مولوی، جلال الدین محمد.مثنوی معنوی.به کوشش رینولد نیکسون، چاپ...، تهران: مولوی،1374
  6. شفیعی کدکنی، محمد رضا. موسیقی شعر. چاپ ششم، تهران: انتشارات آگاه،1379
  7. پور نامداریان، تقی. درسایه آفتاب. چاپ اول، تهران : نشر سخن، 1380
  8. دشتی، علی. سیری در دیوان غزلیات شمس. چاپ پنجم، تهران: انتشارات جاویدان.1356
  9. حافظ. دیوان اشعار.به تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی،تهران:زوار،1370
  10. سعدی. کلیات. به کوشش محمد علی فروغی
  11. یوسفی،غلامحسین،چشمه ی روشن.چاپ هشتم، تهران،انتشارات علمی،،1377
  12. ابولقاسم فردوسی. شاهنامه. چاپ مسکو
  13. خیام. رباعیات. به کوشش محمد علی فروغی، تهران: 1321
  14. عطار، فرید الدین. منطق الطیر. به تصحیح صادق گوهرین، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1368
  15. دیوان برخی از شاعران دیگر جهت شاهد مثال

 

خداوند بهتر می داند

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: او می آید و با من راز و نیاز خواهد كرد، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا، نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک غمگین و افسرده بود ولی باز هم هیچ نگفت ! اما خدا لب به سخن گشود :
"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست" ؟ گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان سهمگین و بی موقع چه بود؟
و سنگینی بغض راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر افكندند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، خواب بودی، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک، خیره در خدایی خدا، مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ؛ ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت، گویی حسی عجیب وجودش را دگرگون می كرد.
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ..

بنام آنکه فکرم به منتهای جمال و کمالش نمی رسد...


http://www.imamreza.net/images/maghalat-f/honar/ashura.jpg

سلام بر محرم


salaam6.gif


مفهوم درماندگی آموخته شده

دانشآموزی که برای پیشبرد اهداف خود زحمت میکشد و تلاش بسیار میکند، انتظار دارد که در پایان مورد بازخورد مناسب قرار گیرد و در ازای زحمتی که کشیده است، از نتایج زحمت خود بهرهمند شود.

حال اگر به دلایلی این مورد صورت نپذیرد، دانشآموز منفعل شده و دیگر تلاشی از خود نشان نمیدهد و این بدترین حالتی است که ممکن است، به سراغ دانشآموز بیاید.

به طورکلی کودکی که شب تا دیروقت درس خوانده اســت، وقتی در ازای تلاش خود نمره مطلوب کسب نکند، ممکن است برای خود راهی جز گوشهگیری و انزوا نیابد.

درماندگی آموخته شده در حال حاضر به عنوان بیماری مزمن درآمده و دانشآموزان و دانشجویان را حیران و سرگردان کرده است. برای دستیابی به شناخت این گسست که یأس، بدبینی و بیاعتمادی عمومی را در پی داشته است، هر انسان فرهیخته و فرهنگدوست را به فکر و چارهجویی وامیدارد.

این گزارش تلاش دارد که به بررسی مفهوم درماندگی آموخته شده در میان دانشآموزان بپردازد و این پدیده را از منظر و دیدگاه صاحبنظران و محققان کالبدشکافی کند.

● مفهوم درماندگی آموخته شده چیست؟

ادامه نوشته

عید غدیر مبارک

234963696127120219249151188347721179196.jpg


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ


على محبوبترین فرد در پیشگاه خدا




انس بن مالك مى گوید:

هر روز یكى از فرزندان انصار كارهاى پیامبر (ص ) را انجام مى داد، روزى نوبت من بود، ام ایمن مرغ بریانى را به محضر پیغمبر (ص ) آورد و گفت : یا رسول الله ، این مرغ را خودم گرفته ام و به خاطر شما پخته ام .

حضرت فرمود: خدایا محبوبترین بندگانت را برسان كه با من در خوردن این مرغ شركت كند. در همان هنگام در كوبیده شد. پیغمبر فرمودند:

انس ، در را باز كن . گفتم خدا كند مردى از انصار باشد. امام على (ع ) را پشت در دیدم . گفتم : پیغمبر مشغول كارى است ، برگشتم و بر سر جایم ایستادم . بار دیگر در كوبیده شد. پیغمبر گفت : در را باز كن ، باز دعا مى كردم مردى از انصار باشد. در را باز على (ع ) بود. گفتم : پیغمبر مشغول كارى است و برگشتم بر سر جایم ایستادم . باز در كوبیده شد، پیغمبر فرمودند، انس ، برو در را باز كن و او را به خانه بیاور، تو اولین كسى نیستى كه قومت را دوست دارى ، او از انصار نیست . من رفتم و على (ع ) را به خانه آوردم و با پیغمبر (ص ) مرغ بریان را خوردند.


برگرفته از کتاب الکترونیکی چهل داستان آموزنده در اسلام



تبیین و ارزیابی دیدگاه سازنده گرایی(مقاله)

هدف این مقاله معرفی و ارزیابی یکی از جدیدترین دیدگاههای یادگیری به نام

(constructivism) سازنده گرایی است. اگر چه سازنده گرایی در سالهای اخیر شهرت

زیادی کسب کرده است، اما ایده این نظریه جدید نیست. جنبه هایی از این دیدگاه را میتوان

در کارهای ارسطو، افلاطون و سقراط یافت. فلاسفه جدیدتر مثل جان لاک، کانت و

پستالوزی نیز نظریاتی ارائه نمودهاند که در شکلگیری این دیدگاه مؤثر بوده است. پیاژه

نقش اساسیتری در پیریزی مبانی این دیدگاه نقش اساسیتری داشته است، تا این حد که

به عنوان پدر سازنده گرایی شناخته شده و مبنایی را برای سازنده گرایی مدرن فراهم

ساخته است. در عین حال برونر و ویگوتسکی نیز دارای نظریات قابل توجهی در این

خصوص میباشند. از زمانی که ارنست فون گلاسرزفیلد، سازندهگرایی افراطی را در

یازدهمین کنفرانس بین المللی روان شناسی آموزش ریاضیات ارائه کرد، این دیدگاه

شهرت بین المللی یافت. در این مقاله تلاش شده است دیدگاه مذکور تبیین گردد و مورد

ارزیابی قرار گیرد

ادامه نوشته

 رشد شناختي , تعامل و ارتباط  بر اساس منطقه تقریبی رشد

در سالهاي اخير تحولات بسياري در کاربرد يادگيري مبتني بر همياري و مشارکت روي داده و توسعه راهبردهايي که به دانش پژوهان در همکاري موثر با يکديگر کمک مي کند افزايش يافته است . ارتباط و تعامل دانش اموزان با ديگران فرصت هايي را براي انان فراهم مي اورد تا ادراک خود را همان طور که در معرض تفکر ديگران قرار مي گيرند و در ايجاد ادراک مشترک نقش دارند, ارزيابي و اصلاح کنند. در اموزش و پرورش اکثر کشورها از جمله کشور ما اموزش بر پايه روش هاي معلم مدارانه استوار است و در اين روش , تمامي توجه دانش اموزان به تکاليف و صحبت هايي است که معلم در سرکلاس انجام مي دهد و در اين موارد اگر دانش اموزي با معلمي روبرو شود که در تدريس ضعيف و روش مناسبي براي جلب توجه دانش اموزان نداشته باشد دانش اموزان افت تحصيلي شديدي نشان خواهند داد.
ويگوتسکي براين باور بود که مدارس بيش از حد کودکان رابه کار مستقل وا مي دارند. اين وضع باعث مي شود رشد شناختي کودک کند شود. براي اين که کودک به رشد کامل شناختي دست يابد, بايستي به صورتي نظام دار وي را به سوي قلمروهاي پيچيده هدايت کرد. کمک بزرگسال يا هرفردي که در ان قلمرو اگاهي دارد, جهت دست يابي به سطوح پيچيده تر عملکرد و دانش نياز است. فرد خبره تر مي تواند چارچوب هوشي استواري براي ترقي در کودک فراهم اورد. در منطقه تقريبي رشد , دانش اجتماعي يعني اگاهي هايي که از طريق تاثيرات متقابل  اجتماعي به دست مي ايد, دانش فردي خواهد شد, از ان پس دانش فردي رشد مي کند و پيچيده تر مي شود.
ويگوتسکي رويکردي که فرايندهاي ذهني و اجتماعي را به يکديگر مرتبط مي کند را مطرح ساخت. وي چارچوب نظري منحصر به  فردي از اموزش را در قرن 20 ارائه داده است که هدف مقاله حاضر معرفي اين رويکرد که همانا رويکرد سکوسازي ( تکيه گاه سازي ) است, مي باشد.
ادامه نوشته

با زبان بدن ارتباط برقرار کنیم

برای اینکه بتوانیم با آدم های دوروبرمان راحت تر ارتباط برقرار کنیم باید «زبان بدن» آنها را یاد بگیریم.

متخصصان علم ارتباط می گویند تنها 7 درصد از پیام های ما از طریق واژه های مخاطب منتقل می شود و 33 درصد از طریق لحن و تن صدا و 60 درصد آن هم از طریق زبان بدن منتقل می شود. حالا این زبان بدن چیست که حتی از حرف های ما بیشتر اطلاعات منتقل می کند؟ به زبان علمی، پیام هایی که توسط اعضای بدن و حرکات صورت منتقل می شوند، زبان بدن را تشکیل می دهند.

در این مقاله می خواهیم یک دوره فشرده یادگیری زبان بدن برایتان بگذاریم. فقط یادتان باشد که این نشانه ها همیشه هم معانی یکسان نمی دهند و ممکن است یک سری سوء تفاهم پیش بیاید!

درس اول: حریم ها
طرف مقابل شما چقدر از شما فاصله دارد؟ نه منظور ما معنای شاعرانه فاصله نیست. منظورمان دقیقا همان چیزی است که با سانتی متر و متر قابل اندازه گیری است. اولین چیزی که در زبان بدن باید یاد بگیرید، تحلیل همین فاصله هاست که به آن حریم می گویند:
ادامه نوشته

تاثیر آموزش هنر در خلاقیت کودکان

تاثیر آموزش هنر بر خلاقیت کودکان در آیندهبرای گذر از عصراطلاعات و ورود به دنیای آینده می بایستی كودكان را توانمند ، خلاق ،ارتباط گر و مسلط به فناوریهای جدید روز تربیت كرد ،آن چنان كه دارای انگیزش بالا بوده و از شوق زندگی كردن برخوردارباشند تا بتوانند در دنیای پررقابت و پیچیده آینده تاب تحمل داشته و موفق شوند.اگر كودكان ما برای آینده تربیت نشوند ، جوانان آینده ما در یك رقابت سخت دچار شكست شده وبا از دست دادن اعتماد به نفس خود به مشكلات روانی دچار خواهند شد و آنگاه ممكن است شاهد افتادن آنان در دام آسیب های اجتماعی باشیم و چه بسا در آینده با موجی از عارضه های روانی در سطح جامعه روبرو شویم .برای لحظه ای در گوشه ای بنشینیم و چشمان خود را ببندیم و به دنیایی كه در آن زندگی می كنیم بیاندیشیم.سرعت و شتاب زندگی و پدید آمدن تحولات شگفت انگیز از ویژگیهای عصر حاضر است و هر لحظه اتفاقی جدید در حال وقوع است و این اتفاقات همچون حلقه های زنجیر به یكدیگر متصل بوده و از دل زمان خارج می شوند . تولید علم و دانش چنان سرعتی به خود گرفته است كه بارانی از اطلاعات بر روی سر انسان ها فرو می ریزد .شبكه اینترنت كه ریشه های گسترده فناوری اطلاعات را تشكیل می دهد با سرعتی شگفت انگیز به پیش می رود و هر نقطه ای از كره زمین را تحت سیطره خود در می آورد و هر لحظه مغز یك انسان را به هزاران انسان دیگر مرتبط می كند و بدین وسیله او را در میان سیلاب اطلاعات رها می سازد . اگر تا دو دهه پیش به آدمی می آموختند كه چگونه به كسب اطلاعات و گردآوری آن بپردازد .اكنون در پی آنند كه به انسان بیاموزند که چگونه سدی بسازد تا از یورش سهمگین اطلاعات خود را ایمن سازد و تنها از آن میزان اطلاعات كه نیاز واقعی اوست بهره مند شود.امروزه نوزادان متولد می شوند تا بتوانند آینده را مدیریت كنند و این رسالت سنگین بر عهده ماست تا آنان را برای آن دوران آماده نماییم .دورانی كه انسان باید علاوه بر زندگی در محیط در حال تغییر ، بتواند خلاقانه بیاندیشد و با ایجاد افكار نو به حل مشكلات بپردازد و با هنرمندی سكان كشتی زندگی خویش را در این دریای متلاطم به پیش ببرد .حال تصور كنید فردی ساعت ها در حال نقاشی كردن است و به دور از هیاهوی دنیای امروز ، در تخیل خود سیر می كند و گویی ذهن او در دریای آرام درون ، قلابی را رها ساخته و ساعت ها به دنبال یافتن چیزی تازه در دل این دریاست .در این میان ممكن است پرنده ذهن او به آسمان پرواز كند و در جستجوی خالق خویش به سیر و سیاحت بپردازد و یا در دل اعماق دریای وجود به جستجوی درون خود بپردازد و هر لحظه تجربه ای كسب كند و در این میان چه بسا اولین جرقه های خلاقیت پدیدار شده و زمینه ساز افكار نو گردد. هنر قادر است شرایطی را فراهم كند كه آدمی بتواند به دور از هیاهو در میان زیباییها سیر كند و بدین وسیله به آرامش برسد و در كنار آن عمیق تر بیاندیشد.كودكان امروز، نیازمند هنرند تا در آینده با كمك آن بتوانند بهتر اندیشه نمایند.برای پی بردن به اهمیت هنر در بروز خلاقیت بهتر است تعریفی از خلاقیت داشته و سپس به بیان ویژگیهای فرد خلاق بپردازیم .تعریف خلاقیت
بیان تعریفی جامع از خلاقیت كار سختی است و صاحبنظران تعاریف مختلفی ارائه كرده اند شاید ساده ترین تعریفی كه بتوان از خلاقیت داشت عبارت است از : " خلاقیت عبارت است از اینكه فردی فكری نو و متفاوت ارائه دهد ."
ادامه نوشته

عشق از دیدگاه استرنبرگ:خیلی جالبه...

به نظر استرنبرگ عشق مثل یک مثلث است و بهترین عشق به مثلث متساوی الاضلاع شباهت دارد. عشق سه عنصر دارد : صمیمیت هوس و تعهد . عشق زمانی بهترین حالت را خواهد داشت که هر یک از سه عنصر را تقریبا به طور یکسان شامل شود .

ادامه نوشته

نقش تلقین در زندگی انسانها

چند نمونه فراموش نشدنی باعث تغییر نگرش پزشكان و روانشناسان شد. یك زندانی كه قصد فرار داشت بطور مخفیانه خود را در یكی از اتاقكهای قطار جا داده بود و بعد از حركت فهمیده بود كه در یخچال قطار قرار دارد. زندانی مطمئن بود كه در طی چندین ساعتی كه در یخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقیقاً این كار هم شد. اما بعد از رسیدن به مقصد مشاهده كردند كه زندانی یخ زده در حالی كه یخچال قطار خاموش بوده است و این نشان می دهد كه شخص زندانی به خود تلقین كرده كه منجمد خواهد شد و این تلقین برای او حكم یك تصویر ذهنی مطابق با افكار او داشته و همین باعث شده كه سلولهای بدن وی واقعاً سرما را حس كرده و كم كم منجمد شود.

نمونه دوم آزمایشی بود كه به پیشنهاد یكی از روانشناسان بر روی دو تن از مجرمین محكوم به اعدام انجام شد. آزمایش به این صورت بود كه مجرم اول را با چشمانی بسته در حضور مجرم دوم با بریدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند. در این هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونریزی شدید بود. سپس چشمان نفر دوم را نیز بستند و این بار شاهرگ دست وی را فقط با تیغه ای خط كشیدند و در این حین كیسه آب گرم نیز بالای دست وی شروع به ریختن می كرد این در حالی بود كه دست او به هیچ وجه زخمی نشده بود. اما شاهدان یعنی پزشكان و روانشناسان با كمال ناباوری دیدند كه مجرم دوم نیز پس از چند دقیقه جان خود را از دست داد چراكه او مطمئن بود كه شاهرگ دستش به مانند نفر اول بریده شده و خونریزی می كند. ریخته شدن خون را نیز بر روی دست خود حس می كرده است. در واقع تصویر ذهنی او چنین بوده كه تا چند لحظه دیگر به مانند نفر اول هلاك می شود و همین طور هم شد. این نشان می دهد كه دستگاه عصبی شما با توجه به آنچه فكر می كنید یا خیال می كنید كه حقیقت دارد واكنش نشان می دهد. دستگاه عصبی شما تجربه خیالی را از تجربه واقعی تمیز نمی دهد. در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتی كه از ناحیه مغز در اختیار او قرار می گیرد واكنش نشان می دهد. این یكی از قوانین اولیه و اصولی ذهن است. در واقع اینطوری ساخته شده ایم. وقتی این قانون را در افراد هیپنوتیزم شده مشاهده می كنیم شك می كنیم كه حتما نیرویی مرموز یا فوق طبیعی در كار است. در واقع آنچه را كه می بینیم فرایند طبیعی عمل مغز و دستگاه عصبی انسان است و نه چیز دیگر.در پدیده هیپنوتیزم اگر بیمار بدرستی گفته های شخص هیپنوتیزم كننده معتقد باشد كارهای حیرت آور انجام می دهد و بیمار رفتاری متفاوت از خود نشان می دهد زیرا طرز فكر و باورش تغییر كرده است.

هیپنوتیزم یا خواب مصنویی همیشه به نظر اسرار آمیز بوده است زیرا همیشه فهم اینكه چگونه باور كردن می تواند منجر به رفتار غیر عادی انسان شود دشوار بوده است. با خواب مصنویی چنان برخورد شده كه انگار نیرو یا قدرت ناشناخته ای در كار است. اما حقیقت این است كه وقتی شخصی را متقاعد می كنید كه قدرت شنوایی اش را از دست داده رفتار ناشنوایان را پیدا میكند. وقتی او را متقاعد می كنید كه نسبت به درد حساسیت ندارد، می تواند بدون بیهوشی تحت عمل جراحی قرار گیرد و در این میان نیروی مرموزی هم در كار نیست.

 :

نقاشی های ناخودآگاه شخصیت شما را آشكار میكند !

مطمئناً تا به حال این تجربه را داشته اید كه در كلاس درس و یا یك جلسه و سمینار حوصله تان سر رفته باشد، آن وقت با خودكاری كه در دست دارید بر روی كاغذ مقابلتان بی هدف نقاشی هایی را می كشید. ممكن است این خطوط درهم و مبهم، در نگاه اول چیز جالبی برای گفتن نداشته باشند ولی به اعتقاد بسیاری از روان شناسان این نوع نقاشی های ناخودآگاه نمایانگر درون و افكار ما هستند كه به دور از محدودیت های ذهن آگاهمان پدید می آیند و اسرار ناگفته ای از شخصیت ما را به تصویر می كشند ؛ آرزوها ، امیال ، ترس ها و رؤیاهای نهفته ای كه هیچ گاه نتوانسته ایم آنها را بر زبان بیاوریم
ادامه نوشته

مدیتیشن...

مدیتیشن یکى از درمانهاى پیشرفته امروزى بشمار مى رود که مى تواند بطور وسیعى تحت عنوان "طب فکرى بدنی" طبقه بندى گردد .

بسیارى از پزشکان مدیتیشن را به عنوان یک روش درمانى جهت پایین آورندن فشار خون و تنفس بهتر مبتلایان به آسم و آرامش بیشتر در اضطراب هاى روزانه توصیه مى کنند . در بعضى موارد مدیتیشن به منظور یك روش درمانى مكمل در كنار سایر درمانها به بیمار توصیه مى شود.

استفاده از مدیتیشن براى درمان چیز جدیدى نیست. بهبودى بوسیله این روش از دیر باز در فرهنگهاى قدیم و در سراسر جهان وجود داشته و در ادیان مختلف به آن اشاره شده است. در حقیقت بطور عملى بسیارى از گروههاى مذهبى مدیتیشن را در صورتهاى مختلفى به اجرا در مى آورند و ارزش آن در کاهش درد و افزایش بهبودى سلامت انسان از سالیان گذشته امرى کاملاً اثبات شده مى باشد .

امروزه از اضطراب بعنوان شایعترین اختلال روانپزشکى نام برده مى شود و براى بر طرف كردن آن و استرس هایش ، از تکنیکها و روشهاى مختلف داروئى و غیر داروئى استفاده مى نمایند .

ادامه نوشته

نيمکره راست مغز شما فعالتر است يا نيمکره چپ؟


 http://www.rahezendegi.com/test.asp


قدر خانواده ات را بدان..

با مردی كه در حال عبور بود برخورد کردم

اوو!! معذرت میخوام

من هم معذرت میخوام ,دقت نکردم

2u5gzm1.jpg

 

ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه ,خداحافظی كردیم و به راهمان ادامه دادیم

ادامه نوشته

خدا یا!

 


 

 

 

 

خدا یا!

 

 شرمنده ام که هر گاه از

 

 

آدمان سیاه دل و سنگدل این زمین

 

آلوده خسته می شوم به تو روی می آورم.

 

شرمنده ام که ...

 

ادامه نوشته

رابطه هوش و مغز

حجم مغز مردان از زنان بیشتر است. آیا مردان باهوشتر از زنان هستند؟
کارکرد این افزایش نا مشخص است و بنظر می رسد مربوط به ترشح هوررمونها درون ریز در دوره تحول مغز باشد(گلدشتاین و همکاران،2001).
با توجه به حجم مغز ،رابطه معناداری میان ابعاد هوش در زنان و مردان مشاهده نشده است.
ادامه نوشته

عوامل موثر بر خود کار آمدی:

الف. خانواده: در شروع خردسالی ، والدین و مراقبان اصلی ، تجاربی را فراهم می آورند که هر کدام تاثیرهای مختلفی را بر خودکار آمدی آنها می گذارند. منبع اصلی خود کار آمدی را خانواده می دانندوالدینی که محیطی را فراهم می آورند که حس کنجکاوی کودکان را تحریک می کنند  و به آنها اجازه می دهند تا تجارب ماهرانه ای کسب کنند ، به طرز موثری باعث رشد احساس خود کار آمدی آنها می شوند .
ادامه نوشته